۱۳۹۲ خرداد ۲۲, چهارشنبه

من میروم رای میدهم ولی شما این کار را نکنید

میگوید بیا برو رای بده . میگویم به چه کسی ؟ برای چه؟
میگوید به هر کس که میبینی نظرش به نظر تو نزدیک است . میگویم اووه . نظرات و ایده های من کجا نظرات  و ایده های این آقایان کجا.
میگوید خوب بالاخره یکی از باقی بهتر است دیگر . یا کمتر بد است. میگویم اصلا مگر رای مرا خواهند شمرد .
میگوید خوب برو رای سفید بده که بفهمند که تو به وضع موجود معترضی. میگویم دلت خوش هست ، مگر اینان نمیدانند که همه  معترضند. تازه اگر هم بفهمند چه دردی از من دوا میشود . حتما میایند و میگویند خوب ای مردم معترض دردتان چیست آزادانه بیاییید و بیان کنید .
 میگوید خوب این روحانی که بهتر است ، هرچه باشد فرقی بین خاتمی و احمدینژاد است ، دولت روحانی تشکیل شود که بهتر است از دولت نمیدانم مثلا همین جلیلی  یا  ولایتی .
میگویم ، باز برگشتی عقب .فرضا اکثریت به روحانی رای دادند و حکومت پز حماسه سیاسی را به ما ملت و کل دنیا داد ،
مگر ۴ سال پیش همین کار را نکردیم؟  رای ندادیدم ؟ اینها هرکه را که بخواهند از صندوق بیرون میاورند .
میگوید با رای ندادن تو مشکلی حل نمیشود ، به قول خودت اینها هرکه را میخواهند از صندوق می آورند بیرون . ولی برای تو بهتر است بروی رای بدهی ،ولو سفید .
میگویم باز شروع کردی .سفید و غیر سفید ندارد که ،اصلا خوانده  نمیشود ،( صدایم بلند میشود ،خجالت میکشم و سرم را پایین می اندازم)
پدرم سرش را به زیر می اندازد، اهی میکشد و میگوید ، پسرم من همه اینها را که  گفتی  خود میدانم. من خودم هم رای نخواهم داد، ولی تو ..... 
من دیگر پیر شده ام ، پرونده ات هم که هنوز باز است، خانه هم در گرو . برو یک مهری بزن بر آن شناسنامه با آن آرم عنکبوت مانندش .
حالا اگر خیلی وجدان درد میگیری، ببین شاید بتوانی اصلا برگه رای را به صندوق نیانداز. البته فرقی ندارد  چون آنها که نمی خوانند ، مهم آن صف لعنتی است که جلو صندوق تشکیل میشود ، برای عکس و فیلم گرفتن و بعد پز دادن با آن در داخل و خارج.

نمیدانم پسرم،نیمدانم، هر کاری دوست داری بکن به هر حال این زندگی توست .من که خود رای نمیدهم .

میگویم پدر ، وجدان من بیشتر درد خواهد گرفت اگر تو از من ناراحت باشی، یا موجب درد سر بیشتر از این شوم برای تو .
صبح اولین نفر خواهم بود برای رای دادن ( مهر زدن بر شناسنامه) که صفی هم درکار نباشد .برگ رای هم فرقی ندارد که سفید باشد یا نام کسی بر آن . یا اصلا برود به صندوق یا نرود .

من میروم و رای میدهم ، ولی شما این کار را نکنید ، به دوستان و همکاران هم بگویید اگر مجبور نیستند نکنند ، معنی مجبور بودن را هم خود میدانید چیست، نه اینکه به خاطر استخدام شدن احتمالی آن هم در چند سال دیگر بگویند مجبور هستیم .

(این را میگویم و در دل هنوز نمیدانم چه کنم ، ولی به احتمال زیاد رای نخواهم داد  )
حالا سالن رای دادیم یا ندادیم ، چه فرقی میکند وقتی اکثر مردم خاموشند. سواد سیاسی بسیار کمی دارند .
چه بسیار خوانده ایم در این سو و آنسو که مخالفان (مخصوصا خارج نشنیان) دم از دموکراسی خواهی و آزاد منشی میزنند و سودای  کشت و کشتار به اصطلاح آخوند ها  و بسیجی ها را در سر دارند وقتی طقی به طوقی بخورد . میخواهند دین فقط در مسجد باشد، کسی حق ابراز آن را نداشته باشد، این یعنی از آن طرف پشت بام افتادن .
یا سودای بازگشت حضرت همایونی را  در سر دارند چون آن موقع دلار ارزانتر بود یا  پاسپورت ایرانی معتبرتر بود، مهم نیست آزادی بود یا نبود.
یا دم از برابری انسانها میزنند ، بعد صحبت از نژاد برتر آریایی میکنند ، همسایگان ایرانزمین را خوار  میبینینند ، یکی را ملخ خور ، دیگری را خر میشمارند ، غافل از اینکه ایران تنها شامل یک قومیت نیست .
آن دیگری هم به جای بازگشت به اصل، دم از جدایی میزند ، گویا جدا شدن از ایران و کسب استقلال هدف است ، و نه رسیدن به آزادی و دموکراسی .
یاد آن پیر مرد می افتم که قبل از مرگ به پسرانش گفت بروید هر کدام تکه چوبی بیاورید می خواهم نصیحت تان کنم .

عده ایی هم که سعی در چسباندن خود به بدنه این رژیم دارند تا بتوانند به دانشگاه روند ،بورسیه خارجه بگیرند ، معافی سربازی بگیرند ، شغل راحت داشته باشند ، در یک کلام بشوند عمله ظالم و کمک کنند تا ظالم آنها و بقیه همتوطنانشآن را بکشد و استثمار کند .

هوا بس ناجوان مردانه سرد است .یائس و نامیدی حکم شده  و تنهایی نمی شود کاری کرد، 
هموطن هر جا که  هستی شمعی بیافروز، روشنمایی ده به دوستان و اطرافیان ، روشنی بگیر از آنان که میبینی روشنترند .
هدف را فراموش نکن ،گرچه شاید از ما گذشته باشد ولی فرزندانمان در آزادی زندگی خواهند کرد، هر گاه همه آزادی خواهد باشیم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر