۱۳۹۲ بهمن ۳, پنجشنبه

وضع ما در این روزگار

دیری نخواهد پایید که تمام این سرزمین را کویر خواهد گرفت ، نفتی نخواهد ماند ، و این امت هنوز به دنبال ضریح حسین دوان دوان خواهند بود ، و به این فکر که به بد رای بدهند یا به بد تر . یا مدام به بته جغه همایونی قسم میخورند که فحش های رکیک تری به آخوند جماعت و نسل ۵۷ بدهند . از عن قلاب عقیدتی به عن قلاب عقیدتی دیگر خوشگلتری می اندیشند .....
ملتی هستیم فراموش کار و اساسا به دنبال آزادی نیستیم ،خون های ریخته شده برادرانو خواهرانمان برایمان ارزشی ندارد. ما ملتی از خود بیگانه شده هستیم .

۱۳۹۲ شهریور ۱۶, شنبه

کجا میتوان عیسی را پیدا کرد؟

در حال حاضر ، کجا میتوان عیسی ناصری را پیدا کرد ؟
شاید این یکی مهمترین سوال هایی باشد که یک مسیحی میتواند داشته باشد .بیشتر تحقیقات ، مباحثات  و مناظره ها  بین اساتید الهیات ، عرفا و مؤمنین صرف یافتن یک پاسخ مورد اعتماد شده است و میشود . و معمولا آنچه برای اینگونه سوالات رخ میدهد  این است که هر کدام از این پاسخ ها قسمتی از حقیقت را شامل میشوند و هیچ وقت شامل تمام آن حقیقت به صورت مطلق نیستند.
مطلب به خودی خود مطلب ساده ایی نیست ؛ آن عیسی  که ۲۰۰۰ سال پیش  در صحرا های اطراف جلیل قدم بر میداشت ، دیگر نیست .
یک پاسخ این است که او را  "در آسمان"  میتوان پیدا کرد، چون از مردگان برخواست و عروج کرد .راه دیگری برای گفتن اینکه عیسی  " در خدا " است، که پیش  "پدر"  رفت. حقیقتا این پاسخ تقوی و روح  میلیونها مسیحی را طی بیست قرن  تغذیه کرده است . پولس ، متمایز ترین  مثال این پاسخ است . او عیسی را در یک تجربه ایمانی ملاقات میکند  ، چیزی که میتوان آن را یک راه عرفانی نامید .
من میخواهم پاسخی دیگر بدهم ، که به هیچ وجه پاسخ نهایی و مطلق نخواهد بود . و نه حتی بهترین پاسخ ، و نه پاسخی در تقابل پاسخی دیگر . بلکه تلاشی است برای در دسترس کردن این یافتن عیسی  ، در حد امکان ساده و اینکه بتواند قبل حصول برای همه افراد .
ایده اصلی این است که  : "عیسی را میتوان در آن پیام خوش(انجیل: معنی لغوی انجیل همان پیام خوش است ،و نه  نام کتاب ، آنچنان که نام کتاب مسلمانان قران است و ... ) یافت".،  ممکن است پاسخ خیلی واضحی به نظر آید، پس مقداری عمیق تر میشویم .

بیرون ازاعلان انجیل بسیار دشوار است که کسی بخواهد به شناخت عیسی ناصری برسد،  گفته میشود که عیسی امروز زنده است ، ولی اگر به  نزد هر قبیله ناشناخته آمازون برویم ، یابه  هر کشوری، خارج از تاثیرات جامعه به  اصطلاح "مسیحی" وارد شویم ، با بسیار مردمی مواجه خواهیم شد که حتی نام عیسی ناصری را نیز نشنیده اند.
یعنی حضور مشخص و موثر او به هیچ وجه  ظاهر و آشکار نیست.  همیشه باید حضور او را با میزان اعلان انجیل توسط پیروان  او اندازه گرفت. میتوان گفت که فارغ ازایمانمان به به دوباره زنده شدن او، عیسی برای شناخته شدن در این دنیا باید توسط پیروانش "دوباره زنده شود".
دوست دارم فکر کنم که آن پیام خوش(انجیل) شهادت آن رخداد است که هنوز در حال رخ دادن است .
به عبارت دیگر همان ملاقات مردم با آن جلیلی که تبدیل به خمیر مایه ی همه ی این فعالیت ها ی برخاسته از محبت ، آزادی ، عدالت ، و جستجوی حقیقت ازآن زمان تا کنون شده است .
برای اینکار باید به اناجیل کاننی   رجوع کنیم . تنها منبع مطمئن برای شناخت "استاد".
چیستند اناجیل؟
معمولا گفته میشود که زندگینامه نیستند با آن معنی که از زندگینامه های کلاسیک و امروزی  انتظار داریم. حتی بعضی از علما میرسند به جایی که میگویند اینها کتابهایی عرفانی و اسطوره وار (بیشتر سمبلیک و دارای معنای عمیق،  چیزی شبیه آنچه از منطق‌الطیر  یا شاهنامه فردوسی انتظار داریم ) هستند. که هیچ مطلب تاریخی در آنها یافت نمیشود ، و فقط از     ایمان عیسوی صحبت میکنند.و نه از انسان تاریخی، عیسی ناصری . در حال حاضر شناخته شده ترین و معتبرترین محققین این امر بر این باور دارند که این ادعا خیلی افراطی است .گرچه زبان اناجیل نوعی زبان عرفانی است ولی اسطوره و افسانه نیستند.  پس چه هستند ؟  
Graham Santon در کتابش " عیسی و انجیل" میگوید : "کلیسای اولیه  قبول داشت که اناجیل، تاریخ نیستند، اگر ما هم همین کار را کنیم ، باید آنها را علی رغم اختلافات  و تناقضات، موجود به عنوان شهادتی  روایی  بپذیریم،"
به عبارت دیگر اناجیل شاهدانی هستند روایی از عیسی.
همینجاست     مطلب کلیدی برای جستجوی "استاد" در اناجیل. این روایات به صورت مشخصی نوشته شده اند.
مطالب مشخص تاریخی در آنها وجود دارد که از منظرهای مشخص  به تعبیرآن دست میزنند.
به این نمیپردازند که چه اتفاق افتاددغدغه شان این نیست که پاسخ دهند چه اتفاقی افتاد ، بلکه به این میپردازند که آنچه اتفاق افتاد چه معنایی داشت . به عبارت دیگر ، اناجیل معنی یک سری اتفاقات را به ما انتقال میدهد . داستان آنچه ۲۰ قرن پیش اتفاق افتاده، به روش تاریخ نویسی مدرن  نیستند .  در این صورت عیسی کسی نخواهد بود جز  فردی تاریخی که چیزی برای امروز نخواهد داشت .
همچنین مقالات فلسفی نیز نیستند که تلاش برای انتقال ایده های خود از قالب تاریخ داشته باشند .در این صورت عیسی اسطوره ای بیش نخواهد بود متعلق به دنیایی غیر تاریخی ، که گرچه منتقل حقایق بزرگی نیز باشد . همچون اسطوره های یونانی.
اناجیل به یک فرد تاریخی واقعی اشاره میکنند.یک یهودی اهل جلیل متعلق به سده نخست. که در یک منطقه در یک دوره زمانی مشخص. مشخص زندگی کرد ، که آنچه گفت و انجام داد از یک سری واقعیات ساده فراتر میرود . و معناهایی را آشکار میکند که از زمان خود او فراتر میرود. شخصیت عیسی نمیتواند از کلام او و آنچه انجام داد جدا شود .
اناجیل به ما نشان میدهدند که عیسی تاریخی کماکان یک شخص امروزی است .
چطور؟

وقتی اناجیل را میخوانیم ، احساس میکنیم به جایی فراتر از خود منتقل شده ایم .احساس یک ملاقات را پیدا میکنیم. یک حضور برایمان حالت واقعی پیدا میکند.با آن ناصری در فلسطین قدم بر میداریم در عین حال که در راه خود قدم بر میداریم. تجربه آنهایی که عیسی را پیدا کردند را زندگی میکنیم.ولی اکنون آن را به صورت شخصی زندگی میکنیمبه صورتی که میشنویم "آن کلام" را که مارا زنده میکند.
عده ای میگویند چون عیسی زنده است ، پس کلامش زندگی میبخشد. عده ای دیگر میگویند چون کلامش زندگی میبخشد پس زنده است .آنچه مهم است این است که با خاندن و تفکر در اناجیل  به فردی بر میخوریم ، نه فردی متعلق به گذشته و تاریخ، بلکه عیسی تاریخی و واقعی و حاضر و فعال در زندگی امروزی ما .
عیسی اناجیل هنوز صاحب صورت ، بدن ،کلام  و افعال است . یک سحابی   در آسمان ، یک  ایده ساده از خوبی  نیست .
چیزی که مییابیم یک در جسم آمدن  عشق ، خدا را مییابیم در عمق زندگی یک انسان .
در اناجیل عیسی هیچ وقت در مورد خدا سخنرانی نمیکند .یا تلاش نمیکند وجود خدا را نشان دهد ،  خدا را نشان نمیدهد بلکه او را آشکار میکند،
آنچه مهم است دانش این به گوش ایستادن است.شنیدن فراخوان او برای پیروی کردنش. اکنون در سده ۲۱ Hans Densk میگاید ":"هیچ کس مسیح را نمیشناسد ، بلکه در زندگی از او پیروی میکند ". ولی کیست آن مسیح که باید از او پیروی کرد ؟
آنکه در انجیل و آن پیام خوش  آمده  که عیسی تاریخی را با معنای فرا تاریخی اش جمع کرده است .
آیا این ندا را نشنیده ایم که میگوید "بیرون بیا" همچون ایلعازر های نو  در مقابل تمام آنچه ما را تباه میکند و از بین میبرد؟ آیا همراه با او که بهش گفته شد :" من نیز تو را محکوم نمیکنم، برو و دیگر  گناه نکن " آرامش نمیگیریم؟ چند مرتبه خود را بیچاره  و ناامید یافتیم  ، همچون آن زنان در مقابل مقبره  خالی ، و دوباره زنده شدن زندگی را دیدیم چون آنکس که زندگی میبخشد را یافتیم؟ 
عیسی ی در انجیل مارا فرا می خواند که برای پیدا کردنش به جلیل برویم .جایی که او شفا داد ،از بند آزاد کرد، شان و مقام داد به بسیاری از افراد نا امید، و در مقابل این همه شکیات ، مناظرات و مقالات ومباحثات مختلف در مورد الوهیت ، میشنویم عکس را که میگفت  : "فقط خدا نیکوست".
باید یاد بگیریم  نحوه خواندن اناجیل را برای شنیدن آن انجیل(که یکتاست) و پیام خوش.مکان ملاقات با عیسی ناصری.
متونی  متوجه زیر لایه تاریخی خود است  ولی در عین حال قادر به به روز نمایی این حضور نیز هست. حضور غیر قبل توصیف  و به کلام نا آمدنی که از ورای حروف و صفحات نفس میکشد.
اناجیل مرا از افتادن به ۲ اشتباه بر حذر میدارند: اعتقاد به عیسی روحانی  همانطور که  گنوستیک  ها تبلیغ میکردند.(امروزه دوباره مد شده است) یا به عیسی اعتقاد داشت ، متعلق به سده نخست که همانجا برای همیشه  ماند.(به همچین این نیز امروزه مد شده است)
روایات دوباره زنده شدن عیسی آمده در آخر کتب ما را از این نیز بر حذر میدارند.
این متون به ما میگوین که آن فرد اهل ناصریه هنوز  امروزی و مربوط به زمان حال  است . که نباید او را در میان مردگان جستجو کرد ، بلکه او زنده است .و همانند شاگردان جدید عموآس ،همراه با یک ناشناس هستیم که همراه با ما قدم بر میدارد.
ولی  وقتی متون را میخوانیم قلوبمان به تپش میافتد و آتش میگیرد، وقتی نان را قسمت میکنیم ، وقتی به عیادت دیگری میرویم ، آن دیگری  محتاج ، آن  نا امید و بیچاره ، در این زمان  چشمان ما باز میشوند و میبینیم و درک میکنیم و میشنویم آن  ندا را که مارا به دنباله روی از خود  دعوت میکند ، یقینا آنجا عیسی را پیدا کرده ایم .



 

۱۳۹۲ شهریور ۱۰, یکشنبه

دلم غم دارد امشب، گرگ ها باز گروهی از ما را کشتند و ما سکوت میکنیم

خبر حمله به پایگاه اشرف توسط دولت نوری المالکی را همه شنیده اید.
فارغ از اینکه آیا واقعا چه کسی این کار را کرده (گرچه واضح است که جمهوری کثیف اسلامی پشت این قضیه هست ) آنچه به یقین مشخص است این است که ۱۰۰ نفر که نه سلاحی داشتند نه مرتکب خلاف قانونی  شده  بودند و طبق کنوانسیون ژنو پناهنده  بودند ، و طبق قرار قبلی با سازمان ملل این ۱۰۰ نفر برای اداره اموال و وسائل  موجود در کمپ اشرف  در آنجا مانده بودند.

این علاوه بر این که آنها هم که به کمپ لیبرتی انتقال داده شده اند، هنوز در آنجا هستند  و حتی آنها هم در آنجا امنیت ندارند .

و چند ماه پیش شاهد حمله توسط راکت و خمپاره  بودند.
سوال من این است چرا کسی اعتراضی نمیکند. کسانی که صدا یشان بلند است ، وسیله  دارند . پول دارند ، شبکه ماهواره ایی دارند . گه گاه میهمان شبکه های خبری BBC و VOA هم میشوند، هیچ فریادی نمیزنند  که بابا ، مگر وقتی به عراق حمله کردید قرار نبود شما (امریکا) امنیت این افراد سازمان را تامین کنید ؟
مگر قرار نشد که سازمان کمپ اشرف را ترک و به کمپ لیبرتی برود ، تا لوازم انتقال اعضا به امریکا و اروپا فراهم شود؟
پس چرا این کار را نمیکنید؟
غیر از این است که این به اصطلاح اپوزیسیون  نان به نرخ روز خور پیش خود میگویند ، خوب مجاهدین دشمن ما هستند پس اگر کسی آنها را بکشد ( خرد خرد ، ۲۰ نفر ۳۰ نفر ۱۰۰ نفر  تا این ۳۰۰۰ نفر کلا پاشیده شده و سازمان منحل شود ) چه بهتر ؟
چرا آنها که بلندگو دارند ، این را فریاد نمیکنند  که  آقای امریکا  که از من دعوت کردی بیایم در صدای امریکا لازم میدانم بگویم شما به قول خود مبنی بر تامین امنیت و انتقال اعضا ی سازمان به مکان امن عمل نکرده اید ، و آنها را در مقابل مامور جمهوری اسلامی  یا همان نوری المالکی  بی سلاح کردید ، و تنها گذاشتید ، تا آنها را ۳۰ تا ۳۰ تا ، بکشند .

شما که خود را پدر ملت میدانی ، آری شما آقای رضا پهلوی . که هم بلند گو در اختیار دارید هم وجهه لازم برای صدا بلند کردن . چرا اعتراضی نمیکنید؟
مگراینآن فرزندان ایران نیستند؟
فکر نکنید یکطرفه به قاضی رفته ام. اگر خدای ناکرده روزی جمهوری کثیف اسلامی  دست به ترور بنی صدر ، رضا پهلوی و ... کند ، من و بقیه ملت که بلند گو دستمان نیست  همین انتظار را از مجاهدین و دیگر صدا داران  خواهیم داشت.
 
امروز دارند فرزندان ایران زمین را میکشند و ما به خود میگوییم خوب حقشان است . خیانت کردند( انگار الان مسلحانه در مقابل مردم ایستاده باشند، انگار خلع سلاح نشده باشند) ، خوب حقشان است چرا در عراق مانده اند(انگار راه دیگری هم گذاشته اند برایشان). سکوت خود را توجیه میکنیم ، چه بسا در دل خوشحال هم باشیم، ولی گویا نمیدانیم  که روزی  این گرگان به سراغ ما هم خواهند آمد. به سراغ باقی ماندگان اکثریتی ها ، سبز ها ، مشروطه خواهان .....

۱۳۹۲ مرداد ۱۱, جمعه

از این ستون به اون ستون فرج است ، حالا بزار ببینیم چی میشود .

زبان فارسی شاید به خاطر ظرافت هایش ، و اینکه سرزمین اش مورد تخت و تاز های ویرانگر متعدد  یونانی ، عربی ، مغولی ، تیموری  ... قرار گرفته ، دارای ایما و اشاره های فراون است .
چیزی میگویی و منظورت چیز دیگر است .  برای اینکه میهمان زیاد نماند ، به او طرف میکنی :"خوب حالا شام هم مهمان باشید .لقمه نانی هست میخوریم " و طرف میفهمد که زیاده مانده و باید زحمت را کم کند .
در این میان اضافه بر این اشارات ، یک نوع خود فریبی ، و امید دادن بی پایه به خود . از سر ناچاری و ناتوانی در تغییر اوضاع هم وجود دارد .
یک نوع خود را دلداری دادن ، یک نوع از زیر بر مسئولیت فرار کردن . انهم با کمال احترام و تظاهر به عقل گرا  و صبور بودن .
گرگان و دیو صفتان نیز از این عادت ایرانیان تمام استفاده را برده ، به نسبت زمان آنها را یا کلا حواله به آن دنیا میدهند ،
و اینکه خدا خودش حق اینان را ازآنان خواهد گرفت ،   یا حواله به زمان نا معلوم آمدن امام زمان.
گرچه شاید خواننده بگوید اینقدر هم ساده نیست ، مردم دیگر با این چیز ها گول نمیخورند ، باید بگویم درست است .

اکنون علاوه بر آنچه بالا گفتم، حالت خیلی پیچیده تر شده ، ولی فلسفه تحمیق همان است .
حتما سالهای  پر تنش ۸۸ تا کنون  را به یاد دارید. از خود جنبش(به دلیل پیچیدگی اش) که بگذریم، بعد از فروکش کردن آن .
چند بار به خود گفتیم(به ما گفتند) تحریم ها موجب  خواهد شد این رژیم سرنگون شود .صبر کنید ، شاید اصلا امریکا(امام زمان)  آمد حمله کرد و ما آزاد شدیم. این تا اکنون ادامه دارد .

یا وقتی تنش های (به نظر من خود ساخته ی کاملا دروغین) بین احمدی نژاد و دار و دسته خامنه ای شروع شد ، به خود میگفتیم 
آی، بین مسئولین اختلاف افتاده ، این محمود پته ی این نظام را روی آب خواهد ریخت . 
با این ما به  خود این امید را میدادیم که صبر کن   یک درگیری بزرگ را در زمان انتخابات بین محمود و خامنه ای خواهیم داشت ، از آن فضا استفاده خواهیم کرد  و ....
تمام این زمان را از دست دادیم ، رسیدیم به نزدیکی های انتخابات .
گفتیم صبر کن ببینیم خاتمی یا رفسنجانی نامزد میشوند یا نه ، بعد ما حرکت خواهیم کرد . بر تبل شرکت در انتخابات کوبیدیم( بهتر بگویم کوبیدند) که آری اگر رفسنجانی  یا خاتمی نامزد شود، نظام نخواهد توانست آنها را رد صلاحیت کند .
از طرفی مشایی که جانب محمود خواهد آمد ، موجب خواهد شد نظام نتواند نه او را و نه خاتمی یا رفسنجانی را رد صلاحیت کند یا در صندوق ها دست برده ، آرا را جابجا و به اصطلاح بدزدد. پس بکوب بر طبل انتخابات که ما پیروزیم، صبر کن ببینیم بالاخره سید خندان نامزد میشود یا  نه.

که نشد و رفسنجانی آمد ، قبل از اینکه موجی شکل بگیرد، هم او رد صلاحیت شد و هم مشایی. و به ما میگفتند  که محمود کارت هایی دارد که رو خواهد کرد، و   در حال مذاکره و چانه زنی با رهبری است برای تایید صلاحیت مشایی با حکم حکومتی .که  منجر به تایید صلاحیت رفسنجانی نیز خواهد شد، چون نظام به تنهایی با مشایی به صندوق رای نخواهد رفت ، صبر کن ببینیم محمود چه کار میکند . تا آن موقع از عارف حمایت کنید و بر طبل بکوبید.

محمود هم کاری نکرد  وکاری نکرد جز زدن  حرف های معنا دار (آقای(امام زمان) ما که بیاید و گوشمالی مخالفین و  ...) که بر آن حس صبر کن ببینیم چی میشود ما می افزود.ما منفعل و آن فضای انتخاباتی که گنجی و دیگران قول داده بودند، و میگفتند که باید از آن استفاده کرد و  نباید  انتخابات را تحریم کرد، چون انفعال است و  ....

گذشت و روحانی شد منتخب ملت همیشه در صحنه ی شهید پرور .  سپس گفتند و میگویند و امید واهی میدهند به من و تو ای هموطن که تغییری ایجاد خواهد شد در جهت احقاق حقوق مردم.
فعلا که بر سر این ستون هستیم که بگذار روحانی کابینه اش را تشکیل دهد ، این سنگ محکی خواهد بود برای او.
من که با همان طرز فکر شاید دایی جان ناپلئونی خودم ، حتی این تنش های بین محمود و رهبری را ساختگی ، و همه را قسمتی از یک سناریو میبینم.
فکر کن، مگر میشد محمود ی که با کودتا بر سر کار آمد با تمام حمایت رهبری ، بعد از ۸ سال به صورت عادی از قدرت کنار رود ، بدون تشنج با رهبری و کمی پاک کردن دستان او از خون مردم و سلب مسئولیت از او و دستگاهش.اکنون واقعا نظام به  یک روحانی نیاز دارد ، برای ترمیم رابطه خود با مردم و دنیا .ولی این بار  کنترل شده و نه مثل سال ۷۶.
یا مگر میشود بعد از یک دوره تشنج با تمام دنیا یک دوره پر تشنج دیگر با کسی مثل جلیلی  را آغاز کرد؟ خوب این میشود آغاز جنگ ، که فعلا مد نظر هیچ کس نیست (نه نظام  اسلامی ایران و نه قدرت های خارجی)
سیاست دنیای کثیفی ست، ایران ما هم  با منابع انسانی وسرزمینی خود، مثل گاوی ست که دوره بارداری، شیر دهی ، پرواری، سربری و قصابی  خود را دارد.
فعلا گویا سمت سوی ما از حالت شیر دهی(تحریم و خروج سرمایه انسانی و مالی با آن سرعت ۱۰ سال اخیر) خارج شده  به سمت دوباره پروار شدن میرود.
حتما کسانی هستند که میگویند ، چه میگویی پیر داوود ، صبر کن ببینیم روحانی چه کابینه ایی تشکیل خواهد داد
 

۱۳۹۲ مرداد ۲, چهارشنبه

فرار از اسلام و نوستالژی استبداد

آقای مهاجرانی ! « فقیه دقیق النظر » همین است؟

از  وبلاگ روزنویس مجتبی واحدی 

seyedmojtaba-vahedi.blogspot.com/2013/07/blog-post_24.html


 دکتر عبدالکریم سروش در یکی از نوشته های خود ، نقدی   را متوجه « محمد مؤمن » عضو شورای نگهبان کرد .  اگر چه مخاطب ظاهری سروش ، این عضو قدیمی شورای نگهبان بود اما در واقع، دیدگاهی به نقد گذاشته شده بود که « بهتان زدن به دیگران » را به بهانه مقابله با کسانی که  «بد دینان و بدعت گذاران  در دین» نامیده می شوند، تجویز می کند . تقریباً بلافاصله پس از انتشار « نقد نامه » سروش ، دکتر عطاءاله مهاجرانی دست به قلم شد و به دفاع از محمد مؤمن پرداخت زیرا به ادعای او « آیت اله مؤمن قمی از زمره فقیهان آزاده و دقیق النظری هستند که همواره کوشیده اند در طرح نظر خود از معیارهای اصولی و ارزشی فقهی فراتر نروند و سلیقه سیاسی مختار را بر نظر فقهی خویش حاکم نکنند ».
حقیقت آنست که من خود را فاقد اهلیت برای ورود به محتوای بحث می دانم اما  پس از خواندن نامه آقای دکتر سروش و پاسخ آقای دکتر مهاجرانی ، رفتار آقای مؤمن در انتخابات مجلس هفتم را به یاد آوردم .آن رفتار نشان می داد ـ و می دهد ـ که آقای محمد مؤمن ،  بهتان زدن  به رقبای سیاسی حزب خویش ـ شورای نگهبان ـ را مجاز می شمارد . در آن انتخابات ـ که قاعدتاً همسر آقای مهاجرانی ، آن را به خوبی به یاد می آورد ـ شورای نگهبان ، بیش از دو هزار نفر از کاندیداهای غیر همسو را   رد صلاحیت کرد . رفتار شورای نگهبان در آن زمان آنچنان رسوا بود که حتی افرادی مانند حبیب اله عسگر اولادی نیز به فغان آمدند . با اوجگیری اعتراضات ، ابتدا  « پیر خرفت شورای نگهبان » وسپس محمد مؤمن ، مأموریت « توجیه رد صلاحیت ها » را به عهده گرفتند . احمد جنتی  در یک اظهار نظر عام ،همه رد صلاحیت شدگان را زیر سؤال برد و اظهار داشت :« برخی از رد صلاحیت  شدگان ، نماز می خوانند  وسایر فرایض مذهبی را انجام می دهند ودر عین حال ، کلاهبردار هستند » . محمد مؤمن هم در گفتگویی که روز بیست و پنجم دی ماه ۱۳۸۲ با خبر گزاری ایرنا انجام داد به دفاع مطلق از عملکرد حزب حکومتی خود ـ شورای نگهبان ـ پرداخت و اظهار داشت : « وقتی می دانیم آدمی هرزه و جاسوس است اما در وزارت  اطلاعات اسمش نرفته یا آنان اظهار نظری نکرده اند آیا  این فرد می تواند به مجلس برود ؟»‌  
فکر نمی کنم   برای اثبات  اعتقاد آقای مؤمن  به « تجویز بهتان به مخالفان  »   توضیح بیشتری لازم باشد. آن زمان ، مقاله ای در آفتاب یزد نوشتم و این پرسش را مطرح کردم که وقتی وزارت اطلاعات به عنوان متولی شناسایی جاسوسان ، نه تنها هیچ اظهار نظری در مورد یک فرد نکرده بلکه حتی نام او را در اختیار ندارد شورای نگهبان چگونه به جاسوس بودن آن فرد یقین پیدا کرده  و او را رد صلاحیت می کند؟  آقای مهاجرانی می داند که سیستم اطلاعانی جمهوری اسلامی با سخاوتمندی فراوان ، بسیاری از منتقدان را جاسوس می داند . از نظر آن سیستم ، هم « مهاجرانی » جاسوس است هم « سروش ». در عین حال آقای مؤمن برای توجیه اقدام سیاسی شورای نگهبان  و رد صلاحیت شریف ترین انسان ها ، به راحتی کسانی   را « جاسوس» و « هرزه » نامید که حتی دستگاه اطلاعاتی « هرزه پرور جمهوری اسلامی » حاضر نمی شد جاسوس بودن آنها را تأیید کند. ممکن است کسی بگوید که این اظهارات مربوط به دوره ریاست جمهوری خاتمی است که وزارت اطلاعات ، تا حدودی منزه تر از دوره فعلی بود. اما در آن زمان ، علاوه بر وزارت اطلاعات، دستگاههای اطلاعات موازی  و قوه قضائیه نیز به شدت فعال بودند و  گزارش های آنها می توانست معیار قانونی برای رد صلاحیت افراد باشد. اظهارات محمد مؤمن هم پاسخ به کسانی بو که مدعی بودند هیچیک از نهادهای قانونی کشور، مدرکی دال بر فساد یا محکومیت آنها در اختیار شورای نگهبان نگذاشته است .
آنچه در بالا آمد نشان می دهد دیدگاه فقهی  آقای مؤمن هر چه باشد، او ایراد اتهاماتی همچون « هرزگی » و «جاسوسی » به مخالفان سیاسی خویش را مجاز می شمارد . آقای مهاجرانی می تواند در خلوت ، از همسر فهیم خویش ، نام عده ای از رد صلاحیت شدگان در انتخابات مجلس هفتم را سؤال کند تا بداند « اظها نظر کلی آ قای مؤمن » که درواقع  پاسخ به اعتراضات  نسبت به ردصلاحیت افراد شناخته شده بود  ذهن ها را به طرف چه کسانی می بُرد و آنها را در مظان « هرزگی » و « جاسوسی » قرار می داد.راستی آیا از یک فقیه « دقیق النظر» چنین « هرزگی در اظهار نظر » قابل قبول است؟ 
پایان مطلب.
////////////////////////////////////////////////////////////////
آنچه مرا به این وادشت که به این نوشته اشاره کنم ، مطلبی است که مدتی است مرا به خود مشغول کرده ،
میبینیم هموطنان عزیز به خاطر دگراندیشی و موافق نبودن با آنچه حکومت ننگین اسلامی انجام میدهد یا در زندان هستند یا خانه نشین یا آواره این سو و آنسو ،
این نه فقط در ایران اتفاق می افتد ، بلکه همه جا مسلمانان از دست دیگر مسلمانان فرار میکنند  به کشورهای کافر یا مشرک اروپایی  پناه میبرند  ، نوستالژی آن اسلام هنوز در قلب و روحشان است ، و در صدد احیای آن اسلام ناب محمدی خویش در کشور خود  هستند ، یا حتی به  ایجاد آن در کشور کافری که در آن ساکن هستند  فکر میکنند.
کم هستند کسانی که قبول میکند که این همان اسلام سیاسی یا در کل هر دین سیاسی  است که در واقع از آن فرار کرده اند .
این نیست که فقط  خمینی گجستک یا خامنه ای یا جنتی  یا  ... هستند که ظالمانه به نام اسلام حکومت میکنند ،این درست است ولی تمام ماجرا نیست ، اگر همین آقایان هم به قدرت برسند و اسلام خود را سوار کنند ، همین میشود که دارد میشود .
ترس من از این است که اینآن نه از روی نادانی بلکه از روی اقل و دانسته این را میکنند . در طمع رسیدن به قدرت و چاپیدن این مملکت .
نادانی را درمان است، ولی کسی که خود را به خواب زده را نمیشود بیدار کرد .

۱۳۹۲ تیر ۲۹, شنبه

همیشه خودت باش و ایستاده هموطن .

خبر بریده شدن درختان خیابان پهلوی سابق ، یا همان خیابان مصدق ، یا همان خیابان ولیعصر را شنیده اید، مطلبی خواندم در سایتی که به استعاره میگفت که آنها ایستاده میمیرند .
چندی بعد خبر استرالیا و قوانین جدید پناهندگی آن که دیگر کلا هیچ پناهنده ای که غیر قانونی وارد مرز آن شود را نمیپذیرد را خواندم.
در همان روز خبر شورش هموطنان عزیز به اصطلاح پناهجو که در جزیره نائورو  اسکان موقت داده شده بودند، را خواندم.

همزمانی این اخبار مرا به فکر انداخت و منجر به نوشتن این مطلب شد .
که جهات مختلف و شاید نامربوط به هم داشته باشد . 
اولی که زیاد برایم مهم نیست ولی برای ثبت در تاریخ میگویم یک شرم باد بر دولت استرلیا است ، که جربزه این را ندارد که از کنوانسیونی که امضا کرده ، خارج شود و بشود مثل بقیه کشور هایی که اصلا  وظیفه ای برای کمک به دیگر مردم را برای خود قائل نیستند . و به جای آن این شتر سواری دولا دولا را راه انداخته اند .شرم بر تو، شرم . جالب اینجاست که عضو شورای امنیت هم هستی ، در حمله به عراق و افغانستان  بدون مصوبه سازمان ملل همراه جرج دبلیو بوش و رفیق انگلیسی اش  هم که بودی، حد اقل مسئولیت پذیر باش . 

دیگری این است که ای هموطن ، که رفتی رای دادی ، و وقتی پرسیدم به چه امیدی میروی پای این صندوق آغشته به خون ، گفتی میروم حداقل دلار ارزان شود ، تحریم ها برداشته شود ، میروم رای میدهم که در این خراب شده  بشود زندگی کرد .
چرا باید خطر کنم ، میدانی بدون آن مهر در شناسنامه شاید بعدا نتوانم شغل بهتری پیدا کنم ، شاید  ......

رفتند و رای دادند و دلار کمی ارزان شد ، آنها که پول داشتند دلار خریدند و هر یک راهی را پیش گرفتند از سر ناچاری .
حالا مهم هم نیست که تعدادی درست بعد از انتخابات اعدام شدند ، یا هنوز در زندانند ، قرار هم نیست بیایند بیرون .

دلار خریدند و رفتند ، و ما را تنها گذاشتند ، اصلا هیچ وقت با ما نبودند. یا در صف ساندیس بودند و ما این طرف ، یا در خانه نشسته بودند  در حال تماشای  جدید ترین فیلم هالیوود از تلویزیون ضرغامی، در حالی که بقیه در خیابان بودند ،

حالا شندیده ام  عده ایی از همان ها به اصطلاح از ترس جانشان به نمایندگی از تمام زندانیان سیاسی ، کشته شدگان  آوارگان  ... سر از استرالیا در آورده اند ، و برای احقاق حق پایمال شده شان توسط دولت استرالیا ، شجاعانه دست به شورش زده اند ، و اینبار دیگر در خانه ننشسته و همگی مبارزین قهاری گشته اند ، اعتصاب غذا میکنند ، تظاهرات میکنند  ....
براستی برای آنچه برایشان مهم است حاضر به دادن هزینه هم هستند .
کاش اینها خودشان میبودند نه آدمک هایی در پوست مبارز سیاسی ، مذهبی  ... که بعد از گرفتن اقامت از کشور میزبان ، با کمال افتخار    اگرگذرنامه عنکبوت نشان  جمهوری اسلامی را تا به حال نگرفته اند یا آنرا از دست داده اند ، جلو لانه این عنکبوت صف میکشند و بعد از بازگشت ظفرمندانه به کشور ، پز اقامتشان در خارج را به من و امثال من میفروشند  و میگویند شما داخلی ها اصلان نمیفهمید دموکراسی چیست ، سکولاریزم چیست  ....
کاش همینجا میماندند و همچون چناران خیابان مصدق  مغرور و ایستاده، گرچه خسته و شاید خمیده ، حق خود را طلب میکردند و به دروغ و تزویر دست نمی یاختند.

ندا ، سهراب ، ستار ، ... شما آسوده بخوابید که ما بازماندگان فقط به دنبال منافع شخصی خود هستیم.

۱۳۹۲ تیر ۲۳, یکشنبه

خرِ آقا و « پل حماسه سیاسی »



خر آقا و عواملش از پُل « حماسه سیاسی » گذشت . دبّه های آنها شروع شد. قابل توجه برخی خوش خیال ها:
عسگراولادی قبل از حماسه سیاسی : به عنوان یک عضو هیات منصفه می‌گویم که من موسوی و کروبی را در فتنه 88 مجرم نمی‌شناسم
http://khabaronline.ir/detail/270758


عسگر اولادی بعد از حماسه سیاسی : قابل تردید نیست که موسوی و کروبی فرمان شورش خیابانی صادر کردند با بیانیه‌های تند و افراطی مسبب قتل شده‌اند ده‌ها نفر در اغتشاشات کشته شده‌اند.. آنها میلیاردها تومان به مردم به‌ویژه کسبه خسارت زدند باید جوابگو باشند. این را باید دادگاه و قاضی مجازات آن را تعیین کند.
 
 
از وبلاگ شخصی مجتبی واحدی seyedmojtaba-vahedi.blogspot.com