۱۳۹۱ اسفند ۹, چهارشنبه

مطلبی چند در مورد شبان (کشیش، یا هرچه میخواهی اسمش را بگذار) هلندی که به خدا اعتقادی ندارد ؟

نمیدانم این خبر  کی به گوش شما رسیده و آیا رسیده یا نه . ولی در جوامع غربی این خبر تقریبا از تمام مرز ها گذشت و افراد زیادی را درگیر طرفداری و یا محکوم کردن او کرد .
تعدادی  مقاله در روزنامه های فرانسه زبان چاپ شد در مورد  کتابی به نام "اعتقاد به خدایی که وجود ندارد "  نوشته کشیش "کلاس هندريکس"  .
مقامات کلیسای پروتستان هلند هیچ تصمیم مقابله ای یا تنبیهی برای وی و کلیسیاش در نظر نگرفته اند و این کشیش میتواند به کارو فعالیت خود ادامه دهد ..... و کلیسای او پر است از جمعیت .
 هرهفته  یکشنبه ها، اتوکاروان های زیادی در محل کلیسا پارک میکنند و منتظر شنیدن جلسات هستند .

این حضور و علاقه  فقط  به خاطر کنجاکاوی نیست .
او خطابه های خوبی میکند. شنوندگان او خود را در صحبت های  عمیق او درک شده می بینند. و موثر در زندگی روز مره خود.
روزنامه  هایی که با یقین میگویند که این شیطان است در کلیسا،  به نظرنمی آید  متخصص الهیات قابلی باشند، و فقط احکام ارتداد  را تکرار میکنند که به برکت دموکراسی و حکومت قانون نمیتوانند وی را به کام آتش بفرستند فقط به این خاطر که عقایدش متفاوت با عقاید آنها است .
ولیببینیم دقیقا وی چه میگوید .
Klass Hendrikse  فکر می کند که نمی توانیم بگوییم که خدا وجود دارد ، بلکه میتوانیم بگوییم که چه تاثیری میگذارد بر وجود ما و در بین ما.
"این در وجود مشخص ماست که کسی یا چیزی میتواند وجود داشته باشد. خدا افریدگار است : چطور میتواند در درون آفریده خود وجود داشته باشد ، چطور میتواند وجودی باشد جدا از دیگر موجودات .
در عوض ما میتوانیم حضور او را تجربه کنیم،  پس قضیه یک تجربه شخصی درونی است. خدا یک شخصیت فوق العاده نیست که نخ عروسک های خیمه شب بازی(عروسک ها ما هستیم و دیگر موجودات ) در دستان اوست ، بلکه او وجود دارد فقط در قالب  تجربه های زندگیی که زندگی میکنیم. مثل یک صدای درونی که به دنبال او میرویم، مانند زندگانی که ما را زنده میکند،
فقط از این طریق است که ایده ی "یک خدا " میتواند مفید باشد ".


اساسا  کدام مسئله مهم است؟ اینکه خدا وجود دارد یا ندارد ، یا اینکه این خدا چطور در زندگی تو انسان تاثیر میگذارد؟
مهم اعتقاد به اصول عقاید و دکترین ها  ست؟ یا اینکه این اصول تو را به چه رهنمون میشود ؟
من به شاخصه هیچ مشکلی با نه با مسلمان نه با یهودی و نه با بودایی و یا مسیحی ندارم. اگر بگوید  خدا ی من چنان است و چنا ن.
سوال من از او این خواهد بود خب ، این خدا شناسی تو ، چه تاثیری بر زندگی تو گذاشته ؟ چه میوه ای از این درخت بر خواهد امد؟
آیا من که این را قبول ندارم یا متفاوت با تو فکر میکنم ، مستحق آتش جهنم خواهم بود؟
به یاد بیاوریم آنچه عیسی ناصری مثال زد از آن سامری که مردی زخمی را در راه دید  و کمکش کرد، چگونه عیسی ایمان او را عظیم تر از دیگر افراد آن ماجرا شمرد .
خوبی و بدی یک درخت را از میوه هایش باید شناخت نه از چیز دیگر. 
 
  

۱۳۹۱ اسفند ۸, سه‌شنبه

آتئیست ها (بی خدایان ) کدام خدا را انکار میکنند ؟




چند روزی قبل مطلبی در وبلاگی دیدم در مورد یک نظرسنجی انجام شده توسط موسسه Ipsos  در کانادا در سپتامبر سال ۲۰۱۱ ، که در پایین  خلاصه ای از آن می آید :
از ۱۱۲۹ نفر شرکت کننده در این نظرسنجی :
۲۸%  خود را پروتستان میدانستند و  ۳۳% خود را کاتولیک . و از میان کسانی که هر هفته به کلیسا میرفتند ۲۳% به خدا ایمان نداشتند !
به خدا ایمان نداشتند ؟ بله درست خواندید ، به خدا ایمان نداشتند و هر هفته به کلیسا میرفتند .
این نکته مرا به فکر وادشت که چرایی این را جست و جو کنم ، و رسیدم به سوال کلیدیی که شد عنوان این پست.
 
از خود پرسیدم چیست آنچه این بیخدایان به آن اعتقاد ندارند ؟
-  برخی میگویند به خدا اعتقاد ندارند چون یک خدای قادر مطلق اجازه نمیدهد  این همه جنگ و کشتار، سرطان، زلزله، و کلا همه بی عدالتی ها و بلاهایی که   بشریت چه از جانب خود بشر و چه از جانب طبیعت  به آنها مبتلا به آن است، ادامه یابد .

- گروهی دیگر میگویند به خدا اعتقاد ندارند چون پاسخ هایی که به دعاهایشان میرسد آنقدر کم و ضعیف و شاید بی پاسخ است  که به این نتیجه میرسند که کل ایمان چیزی جز گمراهی و خودفریبی نیست .

- برخی دیگر می گویند به خدا اعتقاد ندارند چون وجدانشان چندان با خواسته های او در تناقض است که از روی ناچار به  انکار او میرسند. برای مثال مسله مردود بودن  : طلاق از سوی مسیحیت سنتی ، اوتانازی ، ازدواج روحانیون ، همجنسگرایی، ...
- دیگرانی میگویند به خدا اعتقادی ندارند به این خاطر که انتظارات او (خدا) از آنها زیاد و بی منطق است .(مثل انتظار اینکه باید او را حتما به زبان عبری یا عربی در ساعات بخصوص، و به شکل و قالب از پیش تعیین شده، ممنوعیت خوردن غذاهای خاص و یا اجازه خوردن بعضی دیگر غذاها.) که به طور خلاصه  بی منطقی و اجبار کارهای بدون پایه عقلی .  بدون راه عقلانی برای پیدا کردن دلیل عقلی .

-   برخی دیگر میگویند نمیتوانند به وجودی معتقد باشند که در در دنیایی موازی و ماورالطبیعه زندگی می کند ،  در آسمانی  است که نمیتوان وجود او را آزمود ، از همان جا  میتواند بطور خارق العاده در طول تاریخ انسان  وارد عمل شود، به درخواست های آنها گوش دهد ( با این شرط که آنها هم یک سری قوانین را رعایت کنند )، جایی که همیشه میتواند به انسان هایی که خود انتخاب کرده کمک  کند  تا زمانی که آنها یک سری اصول عقاید (واقعاغیر عقلانی ) را  قبول کرده باشند . و مراسم و مسلک هایی را  بیرون از دایره عقل و فهم  انجام دهند .


 آیا تو که اکنون این مطلب را میخوانی به آن خدا که در بالا توضیحش آمد معتقدی ؟
به نظر من خیلی از آنانکه خود را بی خدا مینامند نه به این دلیل است که مطمئن هستند که خدایی نیست ، بلکه بیشتر به این اطمینان دارند که آن خدای سنتی که در کتب آمده وجود ندارد . در عمل هروقت کودکی را میبینند که امشب گرسنه سر به بالین می گذارد ، یا میبینند مرد یا زنی که ظلم بر او رفته ، نیازمند کمک است ، بیماری که کنار جاده زندگی افتاده زجر میکشد ،
کسی از درون به او میگوید کاری کن ،حتی  اگر فقط میتوانی لحظه ای درنگ کن به چشمانش نگاه کن و در درد او همنفس باش. بدون اینکه منتظر عوض این کمک باشد یا انتظار پاداشی داشته باشد یا کسی او را ببیند ، آنجا میتوان دست خدا- یا هرچه میخواهی نامش را بگذار- را  دید .
آیا نباید هر مومنی به اینها عمیقا فکر کند و توضیحی قبل قبول برای خود پیدا کند ؟
یقینا  تلاشی که  Klass Hendrikse به راه و روش خود انجام میدهد برای همین است .
راستی چه خوب شد که او در هلند و در قرن حاضر زندگی میکند ، و الا  محکوم به زنده سوختن در آتش بود .به حکم کلیسای کاتولیک یا پروتستان که اولی در بی رحمی و تحمیل عقاید به دیگران  یدی بسیار  طولانی تر از دومی دارد . و دومی گرچه اساسا مبنا را بر آزادی انتخاب راه و پیدا کردن آن توسط خود فرد گذاشته ولی باز به همان ویروس  بی تحملی و تعصب مبتلا شد. 


۱۳۹۱ اسفند ۵, شنبه

چگونه کلیسایی ایده ال من است .

با درود به هر کس که باد و طوفان اینترنت او را به نحوی به  این کنج خلوت آورده
آنچنان که از نام وبلاگ بر میاید  من خود را در زمره ره پویان عیسی ناصری  میدانم . همچون اکثر ایرانیان ، از یک خانواده مسلمان ، که نه  فقط شاید  او را به مسجد راه ندهند به خاطر عقایدش ، چه بسا در راه خدای شان  خون من را حلال دانند
اما چه اتفاقی میفتد اگر  اعتقادآتی متفاوت با  آنچه مسیحینان سنتی به ان باور دارند داشته  باشم
با همان استدلال و انصاف که که مرا مجبور به انکار سنت پدری کرد، ولی هنوز راهی  که عیسی ناصری در آن قدم گذاشت را، بهترین راه و روش زندگانی میدانم.در مقایسه با آن راه که محمد نشان داد ، یا بودا ،و یا حتی زرتشت
نه اینکه سخن زرتشت و یا بودا باطل باشد ،بلکه کمال مطلب را در عیسی میبینم .
ولی چه کنم اگر به  اقلامی که برای یک مسیحی از بدیهیات است   شک کنم ،با تمام احترام به آنان که به این معتقدند . چه کنم اگر از روی عقلم بگویم مطمئن نیستم متی یا یوحنا یا پولس آنچه گفتند و فکر کردند همه درست بود،.اساسا از جانب خدا بود .
اصلا خدا کیست ؟ آن یهوه عهد قدیم که دستور به کشتار یک شهر میدهد ؟ یا ان خدای پدر که فقط عشق است و محبت است ؟
پس اگر اعتقاد به در آتش سوختن منکران مسیح نباشم چه؟

تا اینکه نوشته ای از دوستی  دور به دستم رسید که آنرا از روی درب یک کلیسا در سرزمینی دور  برنوشته بود . دیدم که تنها نیستم. از آنروز فهمیدم که اساس و بنیان های  افکار و ایده هایم بسیار شبیه مسیحیان پروتستان  لیبرال است،   در جزئیات هیچ چیز در این دنیا کاملا  شبیه  و یکسان  وجود ندارد . ولی اذعان به این  تفاوتها و قبول اینکه حقیقت  مطلق نزد هیچ کس نیست ،قدم اول و مهمی است .
 
چگونه کلیسایی میخواهیم ؟

 کلیسایی میخواهیم که خدا در آن هیچ وقت حالت رازگونه خود را از دست ندهد ، نتوان او را کاملا  توصیف کرد، جایی که کسی نتواند او را با اصول عقاید (dogmatism)  یا مسائل انسانی محدود کند

-------------------
 کلیسایی میخواهیم  که خدا را در آن بتوان برابر با حضور عشق ، محبت ، آزادی ، عدالت ، و حقیقت  دانست 

-------------------
جایی  که در آن بتوان خدا را در تمام وسعت لطف و فیض او تجربه کرد. جایی که هرکس بتواند خود را کاملا  به عنوان یک شخص مورد پذیرش او ببیند. جایی که افراد ، دیگران را به عنوان فرد بپذیرند

-------------------
کلیسایی میخواهیم که عیسی  ناصری مرجع  اصلی باشد برای نقد ایمان و افکار. مرجع مسلم برای راه و روش زندگی ، راهی برای پیروی ،راهی که ارزش های استاد (عیسی مسیح)  و آن نگاه نو به انسانیت در آن الهام و به اشتراک گذاشته می شود
کلیسایی که این پیام خوب را بتوان در میان افراد آن دید 

-------------------
    کلیسایی که هرکس بتواند آن را مکانی برای جلسات ، مکانی امن برای خلوت کردن با خود و خدا ببیند . فضایی که مورد احترام دیگران باشد . جایی که هرکس بتواند آزادانه تجربیات ایمانی و نتایج افکار خود را با دیگران به اشتراک بگذارد  و همه بتوانند در این تلاش  برای تشخیص و بیان پیام مسیح شرکت کنند 

-------------------
کلیسایی که به این حق اصولی احترام گذاشته شود که هرکس آزاد است برای نقد و امتحان کلیت ایمان و افکار و عقاید خود
 جایی که از همه در مقابل آن مقامات که میخواهند نظرات خود  در مورد ایمان و عقاید را در وجدان ، فکر دیگران تحمیل کنند دفاع شود
جایی که به این حق احترام گذاشته شود  که هرکس کاملا آزاد است آنچه از افکار و عقاید خویش  را که لازم میبیند برای توضیح ایمان خود ، به اشتراک گذارد. جایی که هرکس این حق را بدون اینکه افکار خود را  به دیگران تحمیل کند، داشته باشد

--------------------
کلیسایی که همه افراد آن با آغوش باز پذیرای افرادی باشند که میخواهند به عضویت این مجموعه در آیند . بدون هیچگونه تبعیض  از نظر جنسی، نژاد، شرایط فرهنگی، وضعیت تاهل

---------------------
   کلیسایی که هرگونه جزم گرایی سخت به سمت تکثرگرایی و قبول دیگر شاهدان و تجربیات که در داخل پیام عیسی می گنجد  حرکت کند

----------------------
کلیسایی که بتواند محرک مردان و زنان عصر حاضر با فرهنگ کنونی باشد، که ترجمان صادقی باشد ،از آن پایه ها که بنیان ایمان در عصر و فرنگ رسولان بودند،
برای اینکه پایه ای  باشند برای ایمان در عصر حاضر با  فرهنگ  و دست آوردهای بشر امروز

-----------------------
کلیسایی میخواهیم که  همگام باشد با آن افراد یا گروه هایی که قدم در راهی گذاشته اند که عیسی رفته  است
و یا تلاش صلح جویانه ای دارند برای یک دنیای بهتر، عادلانه تر و برابر ( "مترجم" :  فارغ از نوع ایمان یا جهان بینی که ممکن است داشته باشند .)                
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آنچه در بالا آمد تعریف جامع و مانعی  است از آنچه من فکر میکنم ایده ال باشد . که اوج ان در بندهای ۶،۷،۸،۹ آمده است