نمیدانم این خبر کی به گوش شما رسیده و آیا رسیده یا نه . ولی در جوامع غربی این خبر تقریبا از تمام مرز ها گذشت و افراد زیادی را درگیر طرفداری و یا محکوم کردن او کرد .
تعدادی مقاله در روزنامه های فرانسه زبان چاپ شد در مورد کتابی به نام "اعتقاد به خدایی که وجود ندارد " نوشته کشیش "کلاس هندريکس" .
مقامات کلیسای پروتستان هلند هیچ تصمیم مقابله ای یا تنبیهی برای وی و کلیسیاش در نظر نگرفته اند و این کشیش میتواند به کارو فعالیت خود ادامه دهد ..... و کلیسای او پر است از جمعیت .
هرهفته یکشنبه ها، اتوکاروان های زیادی در محل کلیسا پارک میکنند و منتظر شنیدن جلسات هستند .
هرهفته یکشنبه ها، اتوکاروان های زیادی در محل کلیسا پارک میکنند و منتظر شنیدن جلسات هستند .
این حضور و علاقه فقط به خاطر کنجاکاوی نیست .
او خطابه های خوبی میکند. شنوندگان او خود را در صحبت های عمیق او درک شده می بینند. و موثر در زندگی روز مره خود.
روزنامه هایی که با یقین میگویند که این شیطان است در کلیسا، به نظرنمی آید متخصص الهیات قابلی باشند، و فقط احکام ارتداد را تکرار میکنند که به برکت دموکراسی و حکومت قانون نمیتوانند وی را به کام آتش بفرستند فقط به این خاطر که عقایدش متفاوت با عقاید آنها است .
ولیببینیم دقیقا وی چه میگوید .
Klass Hendrikse فکر می کند که نمی توانیم بگوییم که خدا وجود دارد ، بلکه میتوانیم بگوییم که چه تاثیری میگذارد بر وجود ما و در بین ما.
"این در وجود مشخص ماست که کسی یا چیزی میتواند وجود داشته باشد. خدا افریدگار است : چطور میتواند در درون آفریده خود وجود داشته باشد ، چطور میتواند وجودی باشد جدا از دیگر موجودات .
در عوض ما میتوانیم حضور او را تجربه کنیم، پس قضیه یک تجربه شخصی درونی است. خدا یک شخصیت فوق العاده نیست که نخ عروسک های خیمه شب بازی(عروسک ها ما هستیم و دیگر موجودات ) در دستان اوست ، بلکه او وجود دارد فقط در قالب تجربه های زندگیی که زندگی میکنیم. مثل یک صدای درونی که به دنبال او میرویم، مانند زندگانی که ما را زنده میکند،
فقط از این طریق است که ایده ی "یک خدا " میتواند مفید باشد ".
اساسا کدام مسئله مهم است؟ اینکه خدا وجود دارد یا ندارد ، یا اینکه این خدا چطور در زندگی تو انسان تاثیر میگذارد؟
مهم اعتقاد به اصول عقاید و دکترین ها ست؟ یا اینکه این اصول تو را به چه رهنمون میشود ؟
من به شاخصه هیچ مشکلی با نه با مسلمان نه با یهودی و نه با بودایی و یا مسیحی ندارم. اگر بگوید خدا ی من چنان است و چنا ن.
سوال من از او این خواهد بود خب ، این خدا شناسی تو ، چه تاثیری بر زندگی تو گذاشته ؟ چه میوه ای از این درخت بر خواهد امد؟
آیا من که این را قبول ندارم یا متفاوت با تو فکر میکنم ، مستحق آتش جهنم خواهم بود؟
به یاد بیاوریم آنچه عیسی ناصری مثال زد از آن سامری که مردی زخمی را در راه دید و کمکش کرد، چگونه عیسی ایمان او را عظیم تر از دیگر افراد آن ماجرا شمرد .
خوبی و بدی یک درخت را از میوه هایش باید شناخت نه از چیز دیگر.