۱۳۹۲ شهریور ۱۶, شنبه

کجا میتوان عیسی را پیدا کرد؟

در حال حاضر ، کجا میتوان عیسی ناصری را پیدا کرد ؟
شاید این یکی مهمترین سوال هایی باشد که یک مسیحی میتواند داشته باشد .بیشتر تحقیقات ، مباحثات  و مناظره ها  بین اساتید الهیات ، عرفا و مؤمنین صرف یافتن یک پاسخ مورد اعتماد شده است و میشود . و معمولا آنچه برای اینگونه سوالات رخ میدهد  این است که هر کدام از این پاسخ ها قسمتی از حقیقت را شامل میشوند و هیچ وقت شامل تمام آن حقیقت به صورت مطلق نیستند.
مطلب به خودی خود مطلب ساده ایی نیست ؛ آن عیسی  که ۲۰۰۰ سال پیش  در صحرا های اطراف جلیل قدم بر میداشت ، دیگر نیست .
یک پاسخ این است که او را  "در آسمان"  میتوان پیدا کرد، چون از مردگان برخواست و عروج کرد .راه دیگری برای گفتن اینکه عیسی  " در خدا " است، که پیش  "پدر"  رفت. حقیقتا این پاسخ تقوی و روح  میلیونها مسیحی را طی بیست قرن  تغذیه کرده است . پولس ، متمایز ترین  مثال این پاسخ است . او عیسی را در یک تجربه ایمانی ملاقات میکند  ، چیزی که میتوان آن را یک راه عرفانی نامید .
من میخواهم پاسخی دیگر بدهم ، که به هیچ وجه پاسخ نهایی و مطلق نخواهد بود . و نه حتی بهترین پاسخ ، و نه پاسخی در تقابل پاسخی دیگر . بلکه تلاشی است برای در دسترس کردن این یافتن عیسی  ، در حد امکان ساده و اینکه بتواند قبل حصول برای همه افراد .
ایده اصلی این است که  : "عیسی را میتوان در آن پیام خوش(انجیل: معنی لغوی انجیل همان پیام خوش است ،و نه  نام کتاب ، آنچنان که نام کتاب مسلمانان قران است و ... ) یافت".،  ممکن است پاسخ خیلی واضحی به نظر آید، پس مقداری عمیق تر میشویم .

بیرون ازاعلان انجیل بسیار دشوار است که کسی بخواهد به شناخت عیسی ناصری برسد،  گفته میشود که عیسی امروز زنده است ، ولی اگر به  نزد هر قبیله ناشناخته آمازون برویم ، یابه  هر کشوری، خارج از تاثیرات جامعه به  اصطلاح "مسیحی" وارد شویم ، با بسیار مردمی مواجه خواهیم شد که حتی نام عیسی ناصری را نیز نشنیده اند.
یعنی حضور مشخص و موثر او به هیچ وجه  ظاهر و آشکار نیست.  همیشه باید حضور او را با میزان اعلان انجیل توسط پیروان  او اندازه گرفت. میتوان گفت که فارغ ازایمانمان به به دوباره زنده شدن او، عیسی برای شناخته شدن در این دنیا باید توسط پیروانش "دوباره زنده شود".
دوست دارم فکر کنم که آن پیام خوش(انجیل) شهادت آن رخداد است که هنوز در حال رخ دادن است .
به عبارت دیگر همان ملاقات مردم با آن جلیلی که تبدیل به خمیر مایه ی همه ی این فعالیت ها ی برخاسته از محبت ، آزادی ، عدالت ، و جستجوی حقیقت ازآن زمان تا کنون شده است .
برای اینکار باید به اناجیل کاننی   رجوع کنیم . تنها منبع مطمئن برای شناخت "استاد".
چیستند اناجیل؟
معمولا گفته میشود که زندگینامه نیستند با آن معنی که از زندگینامه های کلاسیک و امروزی  انتظار داریم. حتی بعضی از علما میرسند به جایی که میگویند اینها کتابهایی عرفانی و اسطوره وار (بیشتر سمبلیک و دارای معنای عمیق،  چیزی شبیه آنچه از منطق‌الطیر  یا شاهنامه فردوسی انتظار داریم ) هستند. که هیچ مطلب تاریخی در آنها یافت نمیشود ، و فقط از     ایمان عیسوی صحبت میکنند.و نه از انسان تاریخی، عیسی ناصری . در حال حاضر شناخته شده ترین و معتبرترین محققین این امر بر این باور دارند که این ادعا خیلی افراطی است .گرچه زبان اناجیل نوعی زبان عرفانی است ولی اسطوره و افسانه نیستند.  پس چه هستند ؟  
Graham Santon در کتابش " عیسی و انجیل" میگوید : "کلیسای اولیه  قبول داشت که اناجیل، تاریخ نیستند، اگر ما هم همین کار را کنیم ، باید آنها را علی رغم اختلافات  و تناقضات، موجود به عنوان شهادتی  روایی  بپذیریم،"
به عبارت دیگر اناجیل شاهدانی هستند روایی از عیسی.
همینجاست     مطلب کلیدی برای جستجوی "استاد" در اناجیل. این روایات به صورت مشخصی نوشته شده اند.
مطالب مشخص تاریخی در آنها وجود دارد که از منظرهای مشخص  به تعبیرآن دست میزنند.
به این نمیپردازند که چه اتفاق افتاددغدغه شان این نیست که پاسخ دهند چه اتفاقی افتاد ، بلکه به این میپردازند که آنچه اتفاق افتاد چه معنایی داشت . به عبارت دیگر ، اناجیل معنی یک سری اتفاقات را به ما انتقال میدهد . داستان آنچه ۲۰ قرن پیش اتفاق افتاده، به روش تاریخ نویسی مدرن  نیستند .  در این صورت عیسی کسی نخواهد بود جز  فردی تاریخی که چیزی برای امروز نخواهد داشت .
همچنین مقالات فلسفی نیز نیستند که تلاش برای انتقال ایده های خود از قالب تاریخ داشته باشند .در این صورت عیسی اسطوره ای بیش نخواهد بود متعلق به دنیایی غیر تاریخی ، که گرچه منتقل حقایق بزرگی نیز باشد . همچون اسطوره های یونانی.
اناجیل به یک فرد تاریخی واقعی اشاره میکنند.یک یهودی اهل جلیل متعلق به سده نخست. که در یک منطقه در یک دوره زمانی مشخص. مشخص زندگی کرد ، که آنچه گفت و انجام داد از یک سری واقعیات ساده فراتر میرود . و معناهایی را آشکار میکند که از زمان خود او فراتر میرود. شخصیت عیسی نمیتواند از کلام او و آنچه انجام داد جدا شود .
اناجیل به ما نشان میدهدند که عیسی تاریخی کماکان یک شخص امروزی است .
چطور؟

وقتی اناجیل را میخوانیم ، احساس میکنیم به جایی فراتر از خود منتقل شده ایم .احساس یک ملاقات را پیدا میکنیم. یک حضور برایمان حالت واقعی پیدا میکند.با آن ناصری در فلسطین قدم بر میداریم در عین حال که در راه خود قدم بر میداریم. تجربه آنهایی که عیسی را پیدا کردند را زندگی میکنیم.ولی اکنون آن را به صورت شخصی زندگی میکنیمبه صورتی که میشنویم "آن کلام" را که مارا زنده میکند.
عده ای میگویند چون عیسی زنده است ، پس کلامش زندگی میبخشد. عده ای دیگر میگویند چون کلامش زندگی میبخشد پس زنده است .آنچه مهم است این است که با خاندن و تفکر در اناجیل  به فردی بر میخوریم ، نه فردی متعلق به گذشته و تاریخ، بلکه عیسی تاریخی و واقعی و حاضر و فعال در زندگی امروزی ما .
عیسی اناجیل هنوز صاحب صورت ، بدن ،کلام  و افعال است . یک سحابی   در آسمان ، یک  ایده ساده از خوبی  نیست .
چیزی که مییابیم یک در جسم آمدن  عشق ، خدا را مییابیم در عمق زندگی یک انسان .
در اناجیل عیسی هیچ وقت در مورد خدا سخنرانی نمیکند .یا تلاش نمیکند وجود خدا را نشان دهد ،  خدا را نشان نمیدهد بلکه او را آشکار میکند،
آنچه مهم است دانش این به گوش ایستادن است.شنیدن فراخوان او برای پیروی کردنش. اکنون در سده ۲۱ Hans Densk میگاید ":"هیچ کس مسیح را نمیشناسد ، بلکه در زندگی از او پیروی میکند ". ولی کیست آن مسیح که باید از او پیروی کرد ؟
آنکه در انجیل و آن پیام خوش  آمده  که عیسی تاریخی را با معنای فرا تاریخی اش جمع کرده است .
آیا این ندا را نشنیده ایم که میگوید "بیرون بیا" همچون ایلعازر های نو  در مقابل تمام آنچه ما را تباه میکند و از بین میبرد؟ آیا همراه با او که بهش گفته شد :" من نیز تو را محکوم نمیکنم، برو و دیگر  گناه نکن " آرامش نمیگیریم؟ چند مرتبه خود را بیچاره  و ناامید یافتیم  ، همچون آن زنان در مقابل مقبره  خالی ، و دوباره زنده شدن زندگی را دیدیم چون آنکس که زندگی میبخشد را یافتیم؟ 
عیسی ی در انجیل مارا فرا می خواند که برای پیدا کردنش به جلیل برویم .جایی که او شفا داد ،از بند آزاد کرد، شان و مقام داد به بسیاری از افراد نا امید، و در مقابل این همه شکیات ، مناظرات و مقالات ومباحثات مختلف در مورد الوهیت ، میشنویم عکس را که میگفت  : "فقط خدا نیکوست".
باید یاد بگیریم  نحوه خواندن اناجیل را برای شنیدن آن انجیل(که یکتاست) و پیام خوش.مکان ملاقات با عیسی ناصری.
متونی  متوجه زیر لایه تاریخی خود است  ولی در عین حال قادر به به روز نمایی این حضور نیز هست. حضور غیر قبل توصیف  و به کلام نا آمدنی که از ورای حروف و صفحات نفس میکشد.
اناجیل مرا از افتادن به ۲ اشتباه بر حذر میدارند: اعتقاد به عیسی روحانی  همانطور که  گنوستیک  ها تبلیغ میکردند.(امروزه دوباره مد شده است) یا به عیسی اعتقاد داشت ، متعلق به سده نخست که همانجا برای همیشه  ماند.(به همچین این نیز امروزه مد شده است)
روایات دوباره زنده شدن عیسی آمده در آخر کتب ما را از این نیز بر حذر میدارند.
این متون به ما میگوین که آن فرد اهل ناصریه هنوز  امروزی و مربوط به زمان حال  است . که نباید او را در میان مردگان جستجو کرد ، بلکه او زنده است .و همانند شاگردان جدید عموآس ،همراه با یک ناشناس هستیم که همراه با ما قدم بر میدارد.
ولی  وقتی متون را میخوانیم قلوبمان به تپش میافتد و آتش میگیرد، وقتی نان را قسمت میکنیم ، وقتی به عیادت دیگری میرویم ، آن دیگری  محتاج ، آن  نا امید و بیچاره ، در این زمان  چشمان ما باز میشوند و میبینیم و درک میکنیم و میشنویم آن  ندا را که مارا به دنباله روی از خود  دعوت میکند ، یقینا آنجا عیسی را پیدا کرده ایم .



 

۱۳۹۲ شهریور ۱۰, یکشنبه

دلم غم دارد امشب، گرگ ها باز گروهی از ما را کشتند و ما سکوت میکنیم

خبر حمله به پایگاه اشرف توسط دولت نوری المالکی را همه شنیده اید.
فارغ از اینکه آیا واقعا چه کسی این کار را کرده (گرچه واضح است که جمهوری کثیف اسلامی پشت این قضیه هست ) آنچه به یقین مشخص است این است که ۱۰۰ نفر که نه سلاحی داشتند نه مرتکب خلاف قانونی  شده  بودند و طبق کنوانسیون ژنو پناهنده  بودند ، و طبق قرار قبلی با سازمان ملل این ۱۰۰ نفر برای اداره اموال و وسائل  موجود در کمپ اشرف  در آنجا مانده بودند.

این علاوه بر این که آنها هم که به کمپ لیبرتی انتقال داده شده اند، هنوز در آنجا هستند  و حتی آنها هم در آنجا امنیت ندارند .

و چند ماه پیش شاهد حمله توسط راکت و خمپاره  بودند.
سوال من این است چرا کسی اعتراضی نمیکند. کسانی که صدا یشان بلند است ، وسیله  دارند . پول دارند ، شبکه ماهواره ایی دارند . گه گاه میهمان شبکه های خبری BBC و VOA هم میشوند، هیچ فریادی نمیزنند  که بابا ، مگر وقتی به عراق حمله کردید قرار نبود شما (امریکا) امنیت این افراد سازمان را تامین کنید ؟
مگر قرار نشد که سازمان کمپ اشرف را ترک و به کمپ لیبرتی برود ، تا لوازم انتقال اعضا به امریکا و اروپا فراهم شود؟
پس چرا این کار را نمیکنید؟
غیر از این است که این به اصطلاح اپوزیسیون  نان به نرخ روز خور پیش خود میگویند ، خوب مجاهدین دشمن ما هستند پس اگر کسی آنها را بکشد ( خرد خرد ، ۲۰ نفر ۳۰ نفر ۱۰۰ نفر  تا این ۳۰۰۰ نفر کلا پاشیده شده و سازمان منحل شود ) چه بهتر ؟
چرا آنها که بلندگو دارند ، این را فریاد نمیکنند  که  آقای امریکا  که از من دعوت کردی بیایم در صدای امریکا لازم میدانم بگویم شما به قول خود مبنی بر تامین امنیت و انتقال اعضا ی سازمان به مکان امن عمل نکرده اید ، و آنها را در مقابل مامور جمهوری اسلامی  یا همان نوری المالکی  بی سلاح کردید ، و تنها گذاشتید ، تا آنها را ۳۰ تا ۳۰ تا ، بکشند .

شما که خود را پدر ملت میدانی ، آری شما آقای رضا پهلوی . که هم بلند گو در اختیار دارید هم وجهه لازم برای صدا بلند کردن . چرا اعتراضی نمیکنید؟
مگراینآن فرزندان ایران نیستند؟
فکر نکنید یکطرفه به قاضی رفته ام. اگر خدای ناکرده روزی جمهوری کثیف اسلامی  دست به ترور بنی صدر ، رضا پهلوی و ... کند ، من و بقیه ملت که بلند گو دستمان نیست  همین انتظار را از مجاهدین و دیگر صدا داران  خواهیم داشت.
 
امروز دارند فرزندان ایران زمین را میکشند و ما به خود میگوییم خوب حقشان است . خیانت کردند( انگار الان مسلحانه در مقابل مردم ایستاده باشند، انگار خلع سلاح نشده باشند) ، خوب حقشان است چرا در عراق مانده اند(انگار راه دیگری هم گذاشته اند برایشان). سکوت خود را توجیه میکنیم ، چه بسا در دل خوشحال هم باشیم، ولی گویا نمیدانیم  که روزی  این گرگان به سراغ ما هم خواهند آمد. به سراغ باقی ماندگان اکثریتی ها ، سبز ها ، مشروطه خواهان .....