۱۳۹۲ فروردین ۲۲, پنجشنبه

مساله الوهیت عیسی

مساله الوهیت عیسی هیچ وقت مبحث ساده ای نبوده است.  مشکل از زبان آغاز میشود. عهد جدید   به خاطر اینکه به زبان یونانی نوشته شده است به  "روش یونانی"  هم تفسیر شده است، ولی عمق مطالب آن یهودی است. همینجاست که مطالب به هم گره میخورند. اگر بخواهیم در مورد الوهیت عیسی مسیح  به " روش یونانی "  صحبت کنیم مساله بسیار روشن است ، ولی اگر بخواهیم به " روش یهودی "  به مساله بپردازیم قبل از آن باید به یک مساله توجه کنیم.
فرد یونانی می پرسد  : خدا چیست؟
فرد یهودی میپرسد : کجا می توانم خدا را پیدا کنم؟

بنابر این محل بحث این نیست که آیا عیسی خدا هست یا نیست. بلکه بحث این است که به چه سوالی میخواهیم پاسخ دهیم.
برای یونانی خدا راز و رمزی ندارد ، قبلا توسط فلسفه برای او تعریف شده، مسیحیانی که از دین  یهود نمیایند میگویند که این خدای شناخته شده و تعریف شده ، در عیسی جسم یافت ، این یک نظر و ایده ی محترم است و من آن را نقد نمیکنم. فقط  به نظر من  این ایده مبتنی بر یک سری فرضیات اولیه است که شاید خود کاملا روشن و مبرهن نیستند. مثلا آنجا که میگوید فلسفه خدا را تعریف و توضیح داده است.
فرد یهودی همانند یوحنا میگوید : " خدا را هیچ کس ندیده است (نشناخته است ، درک نکرده است)". این  " ندانستن " همیشه  روح کتاب مقدس حضور دارد،  ولی یهودیان تاکید میکردند که تجربیاتی با آن " غیر قبل توصیف "  داشته اند.
برای مثال میگفتند که هروقت دو یا سه  فرد حول تورات جمع شوند ، خدا هم حاضر خواهد بود.
مسیحیان یهودی الاصل این را واژگون کردند و گفتند : آن خدایی که هیچ کس او را ندیده است ، حضور یافته ، والی نه در تورات ، بلکه در یک انسان، عیسی ناصری.
کلید هرمنوتیک  این متون در زبانیست که انتخاب میکنیم. ولی به واقع من از خود سوال میکنم که آیا واقعا چیز های  متفاوتی میگوییم، ببینیم :
۱- یونانی : خدا در عیسی مجسم شد ، آنکس که با او باشد با خدا ست.
۲ - یهودی : در عیسی خدا ظاهرمی شود آنکس که با عیسی باشد با خداست.

شاید چیزهای زیادی ندانیم. اصول های ایمان، دکترین ها ، دست آورد های بشر هستند  و محل بحث و مناظره  زیادی دارند ،بنابراین نمیتوانیم پایه را بر خدای شناخته شده  گذاشت ، وقتی خود کتاب در جای جایش اشاره به ناشناخته بودنش وپر از راز و رمز بودنش میکند. ولی خوب حالا ، با چشمان بسته و کور راه نمیرویم. "همان او را ظاهر کرد(ترجمه تحت الفظی متن اصلی : او را توضیح داد) " .
نمیدانیم خدا چیست، ولی با نقطه شروع قرار دادن عیسی یاد می گیریم چه طور به او فکر کنیم. شاید کسی بگوید خدا یا عیسی از این بیشتر است، ولی خوب کمتر از این نیست.
متخصصین الهیات  معروف امروز، از تفکر یهودی شروع میکنند، برای اینکه باور بر این دارند که این راه بهتر منظور کتاب را میرساند. البته که متونی هستند که از الوهیت عیسی به طور کاملا روشن  صحبت میکنند .
ولی چه طور آن را برداشت کرد؟ کاری که این الهیون( کلمه اختراعی خودم برای متخصص الهیات  یاهمان  theologian)  انجام میدهند  تلاشیست در فهم این کلمات در زمان و فرهنگی که   نوشته شده اند.

 ایمان در انجیل بیشتر مبحثی وجودی است ، و کمتر فلسفی.  برای همین موضوع  ماهیت و جوهر نیست. بلکه ملاقات ها یست که با این "توصیف نشدنی" رخ میدهد. چه اتفاقی میافتد وقتی کسی با عیسی است و در راه او قدم میگذارد؟ 
همین جاست محل انشقاق و جدایی ، وقتی از Miguel Servet  پرسیدند عیسی کیست ؟ پاسخ داد : "خوب همان کسی که آن دهقانان جلیلی پیدا کردند و به دنبالش رفتند بدون اینکه چیزی از دکترین ها و اصول عقاید بدانند ".
برای پایان هم یک نظر شخصی خودم:
اگر کسی به من بگوید که عیسی مسیح خداست، من هیچ مشکلی ندارم ولی از او سوال خواهم کرد  ، آیا این برای زندگی تو معنایی خواهد داشت؟  تاثیری خواهد داشت؟
 من خود ترجیح میدهم که بگویم :    باهمراهی با عیسی خدا را ملاقات میکنم.
ولی این تنها یک انتخاب شخصی ست و نه همچون اصول ایمانی که  یا قبول میکنی یا دیگر از ما نیستی.نمونه اش را میتوانید با یک جستجو در گوگل خود ببینید.
چه خوب که اکنون حد اقل در قسمتی از جهان دیگر نمیتوانند کسی را به خاطر طرز فکر متفاوتش بسوزانند.
ولی هر روزه در همین جوامع پیشرفته تو را از نظر اجتماعی به قتل میرسانند وقتی مانند آنها نباشی.


 
 
 

۱۳۹۲ فروردین ۱۸, یکشنبه

مساله ی خدا

Fred Plumer

 کشیش کلیسای وحدت مسیح

irvine, california, USA

 رییس  ProgressiveChristianity.org 

 به خاطر میاورم که خانمی از من در مورد خدا سوال کرد وقتی از من شنید که اعتقادی ندارم به وجودی (در آسمان ها) که به دعا هایمان  گوش میدهد ،  که ما را به صورت شخصی هدایت میکند ، که به ما در نیازهایمان کمک میکند، که از ما نحوه خاصی از زندگی کردن را انتظار دارد ، از اعتقادات تا افکار ، و اینکه از ما میخواهد او را پرستش کنیم و  در دعاهایمان حمد او گوییم.

این درست است که افراد زیادی یک ایده از خدای مشخص (دارای شخصیت) دارند . ولی آنها که فکر میکنند که یک تجربه واقعی با آنکس که او را "خدا" مینامند داشته اند،  وقتی در مورد او صحبت میکنند، در واقع در حال توصیف  "خدا " نیستند ،بلکه تنها به توضیح آن احساسات و تجربیات که با آن معمای بزرگ داشتند میپردازند.
میتوان کاری بهتر از صحبت در مورد معمای بزرگ انجام داد ، وقتی این تجربیات این قدر واقعی هستند.
میتوان این حس که از او داریم را ابراز کرد و توضیح داد بدون اینکه بخواهیم خود  خدا را توضیح و توصیف کنیم.
Gordon D.Kaufman,استاد الهیات در هاروارد در کتاب <<In face of Mystery>> خود این طور نوشته است : "افسانه ها سمبل ها اصول عقاید اسرار و معماهای عمیق و ژرف ی هستند. معنی آخر زندگانی  ، فهم این گیتی و مکانی که ما در ان هستیم ، مسائلی هستند که از فهم بشر  فراتر هستند."

پس مسیحیان لیبرال چه میتواند بگوید در مورد مساله ی " خدا "؟

- در وهله نخست . میتوانیم بگوییم که این مساله ایست که از فهم ما فراتر است .که میتوان او را معمای نهایی ، معنای آخر " وحدت " نام گذارد. یا به عبارت دیگر  ....
فکر میکنم که زمان آن فرا رسیده است که  این ایده ی دوگانگی جهان، یکی واقعی  و دیگری مرموز ،یکی طبیعی و دیگری فرا طبیعی را مردود بدانیم.
فکر میکنم  که در برخی وقت میتوانیم این وحدت را با "خدا" تجربه کنیم، تقریبا این را هر روز تجربه میکنم زمان تفکر یا در ملاقات هایی که در روز رخ میدهد.

-- در مقام دوم ، زمان آن فرارسیده که قبول کنیم  که هیچ کس" آن بالا" نیست که ما باید او را پرستش کنیم یا اطاعت، یا شکر گزار او باشیم.
میتوانم در هماهنگی با نیروهایی که در جهان عمل میکنند زندگی کنم ، یا کلا آنها را نادیده بگیرم.و این هیچ تغییری در سرنوشتم بعد از مرگم نخواهد گذاشت.
ولی همچنین به این واقفم که میتوانم ببینم ، درک کنم، تجربه کنم واقعیت  معجزات نا معمولی که  در اطراف  و در درون من رخ میدهد . فارغ از محل و زمانی که در آن باشم.

- و در آخر،  باید زندگی با ناشناخته ها را بیاموزیم. من همانند باقی مردم ، گاهی اوقات  به دنبال جواب، روشنایی ، یک امنیت درونی ، می گردم. اگر میخواهیم برای این عجایب و زیبایی ها باز باشیم،، باید قبول کنیم که این آخرین ناشناخته ها و اسرار در زندگی وجود دارند.

میخواهم با یک نقل قول که آن را در اتاق کارم گذاشته ام این را به پایان برم :
" همه علم و دانشی که داریم ، چیزی جز یک جزیره در کوچک در میان اقیانوس  ناشناخته ی بی پایان نیست.   آیا این جزیره کوچک دانش را به آن اقیانوس بی پایان ترجیح میدهیم؟ (Karl Rahner)

ترجمه  : از مسیحی اگنوستیک