مساله الوهیت عیسی هیچ وقت مبحث ساده ای نبوده است. مشکل از زبان آغاز میشود. عهد جدید به خاطر اینکه به زبان یونانی نوشته شده است به "روش یونانی" هم تفسیر شده است، ولی عمق مطالب آن یهودی است. همینجاست که مطالب به هم گره میخورند. اگر بخواهیم در مورد الوهیت عیسی مسیح به " روش یونانی " صحبت کنیم مساله بسیار روشن است ، ولی اگر بخواهیم به " روش یهودی " به مساله بپردازیم قبل از آن باید به یک مساله توجه کنیم.
فرد یونانی می پرسد : خدا چیست؟
فرد یهودی میپرسد : کجا می توانم خدا را پیدا کنم؟
بنابر این محل بحث این نیست که آیا عیسی خدا هست یا نیست. بلکه بحث این است که به چه سوالی میخواهیم پاسخ دهیم.
برای یونانی خدا راز و رمزی ندارد ، قبلا توسط فلسفه برای او تعریف شده، مسیحیانی که از دین یهود نمیایند میگویند که این خدای شناخته شده و تعریف شده ، در عیسی جسم یافت ، این یک نظر و ایده ی محترم است و من آن را نقد نمیکنم. فقط به نظر من این ایده مبتنی بر یک سری فرضیات اولیه است که شاید خود کاملا روشن و مبرهن نیستند. مثلا آنجا که میگوید فلسفه خدا را تعریف و توضیح داده است.
فرد یهودی همانند یوحنا میگوید : " خدا را هیچ کس ندیده است (نشناخته است ، درک نکرده است)". این " ندانستن " همیشه روح کتاب مقدس حضور دارد، ولی یهودیان تاکید میکردند که تجربیاتی با آن " غیر قبل توصیف " داشته اند.
برای مثال میگفتند که هروقت دو یا سه فرد حول تورات جمع شوند ، خدا هم حاضر خواهد بود.
مسیحیان یهودی الاصل این را واژگون کردند و گفتند : آن خدایی که هیچ کس او را ندیده است ، حضور یافته ، والی نه در تورات ، بلکه در یک انسان، عیسی ناصری.
کلید هرمنوتیک این متون در زبانیست که انتخاب میکنیم. ولی به واقع من از خود سوال میکنم که آیا واقعا چیز های متفاوتی میگوییم، ببینیم :
۱- یونانی : خدا در عیسی مجسم شد ، آنکس که با او باشد با خدا ست.
۲ - یهودی : در عیسی خدا ظاهرمی شود آنکس که با عیسی باشد با خداست.
شاید چیزهای زیادی ندانیم. اصول های ایمان، دکترین ها ، دست آورد های بشر هستند و محل بحث و مناظره زیادی دارند ،بنابراین نمیتوانیم پایه را بر خدای شناخته شده گذاشت ، وقتی خود کتاب در جای جایش اشاره به ناشناخته بودنش وپر از راز و رمز بودنش میکند. ولی خوب حالا ، با چشمان بسته و کور راه نمیرویم. "همان او را ظاهر کرد(ترجمه تحت الفظی متن اصلی : او را توضیح داد) " .
نمیدانیم خدا چیست، ولی با نقطه شروع قرار دادن عیسی یاد می گیریم چه طور به او فکر کنیم. شاید کسی بگوید خدا یا عیسی از این بیشتر است، ولی خوب کمتر از این نیست.
متخصصین الهیات معروف امروز، از تفکر یهودی شروع میکنند، برای اینکه باور بر این دارند که این راه بهتر منظور کتاب را میرساند. البته که متونی هستند که از الوهیت عیسی به طور کاملا روشن صحبت میکنند .
ولی چه طور آن را برداشت کرد؟ کاری که این الهیون( کلمه اختراعی خودم برای متخصص الهیات یاهمان theologian) انجام میدهند تلاشیست در فهم این کلمات در زمان و فرهنگی که نوشته شده اند.
ایمان در انجیل بیشتر مبحثی وجودی است ، و کمتر فلسفی. برای همین موضوع ماهیت و جوهر نیست. بلکه ملاقات ها یست که با این "توصیف نشدنی" رخ میدهد. چه اتفاقی میافتد وقتی کسی با عیسی است و در راه او قدم میگذارد؟
همین جاست محل انشقاق و جدایی ، وقتی از Miguel Servet پرسیدند عیسی کیست ؟ پاسخ داد : "خوب همان کسی که آن دهقانان جلیلی پیدا کردند و به دنبالش رفتند بدون اینکه چیزی از دکترین ها و اصول عقاید بدانند ".
برای پایان هم یک نظر شخصی خودم:
اگر کسی به من بگوید که عیسی مسیح خداست، من هیچ مشکلی ندارم ولی از او سوال خواهم کرد ، آیا این برای زندگی تو معنایی خواهد داشت؟ تاثیری خواهد داشت؟
من خود ترجیح میدهم که بگویم : باهمراهی با عیسی خدا را ملاقات میکنم.
ولی این تنها یک انتخاب شخصی ست و نه همچون اصول ایمانی که یا قبول میکنی یا دیگر از ما نیستی.نمونه اش را میتوانید با یک جستجو در گوگل خود ببینید.
چه خوب که اکنون حد اقل در قسمتی از جهان دیگر نمیتوانند کسی را به خاطر طرز فکر متفاوتش بسوزانند.
ولی هر روزه در همین جوامع پیشرفته تو را از نظر اجتماعی به قتل میرسانند وقتی مانند آنها نباشی.
فرد یونانی می پرسد : خدا چیست؟
فرد یهودی میپرسد : کجا می توانم خدا را پیدا کنم؟
بنابر این محل بحث این نیست که آیا عیسی خدا هست یا نیست. بلکه بحث این است که به چه سوالی میخواهیم پاسخ دهیم.
برای یونانی خدا راز و رمزی ندارد ، قبلا توسط فلسفه برای او تعریف شده، مسیحیانی که از دین یهود نمیایند میگویند که این خدای شناخته شده و تعریف شده ، در عیسی جسم یافت ، این یک نظر و ایده ی محترم است و من آن را نقد نمیکنم. فقط به نظر من این ایده مبتنی بر یک سری فرضیات اولیه است که شاید خود کاملا روشن و مبرهن نیستند. مثلا آنجا که میگوید فلسفه خدا را تعریف و توضیح داده است.
فرد یهودی همانند یوحنا میگوید : " خدا را هیچ کس ندیده است (نشناخته است ، درک نکرده است)". این " ندانستن " همیشه روح کتاب مقدس حضور دارد، ولی یهودیان تاکید میکردند که تجربیاتی با آن " غیر قبل توصیف " داشته اند.
برای مثال میگفتند که هروقت دو یا سه فرد حول تورات جمع شوند ، خدا هم حاضر خواهد بود.
مسیحیان یهودی الاصل این را واژگون کردند و گفتند : آن خدایی که هیچ کس او را ندیده است ، حضور یافته ، والی نه در تورات ، بلکه در یک انسان، عیسی ناصری.
کلید هرمنوتیک این متون در زبانیست که انتخاب میکنیم. ولی به واقع من از خود سوال میکنم که آیا واقعا چیز های متفاوتی میگوییم، ببینیم :
۱- یونانی : خدا در عیسی مجسم شد ، آنکس که با او باشد با خدا ست.
۲ - یهودی : در عیسی خدا ظاهرمی شود آنکس که با عیسی باشد با خداست.
شاید چیزهای زیادی ندانیم. اصول های ایمان، دکترین ها ، دست آورد های بشر هستند و محل بحث و مناظره زیادی دارند ،بنابراین نمیتوانیم پایه را بر خدای شناخته شده گذاشت ، وقتی خود کتاب در جای جایش اشاره به ناشناخته بودنش وپر از راز و رمز بودنش میکند. ولی خوب حالا ، با چشمان بسته و کور راه نمیرویم. "همان او را ظاهر کرد(ترجمه تحت الفظی متن اصلی : او را توضیح داد) " .
نمیدانیم خدا چیست، ولی با نقطه شروع قرار دادن عیسی یاد می گیریم چه طور به او فکر کنیم. شاید کسی بگوید خدا یا عیسی از این بیشتر است، ولی خوب کمتر از این نیست.
متخصصین الهیات معروف امروز، از تفکر یهودی شروع میکنند، برای اینکه باور بر این دارند که این راه بهتر منظور کتاب را میرساند. البته که متونی هستند که از الوهیت عیسی به طور کاملا روشن صحبت میکنند .
ولی چه طور آن را برداشت کرد؟ کاری که این الهیون( کلمه اختراعی خودم برای متخصص الهیات یاهمان theologian) انجام میدهند تلاشیست در فهم این کلمات در زمان و فرهنگی که نوشته شده اند.
ایمان در انجیل بیشتر مبحثی وجودی است ، و کمتر فلسفی. برای همین موضوع ماهیت و جوهر نیست. بلکه ملاقات ها یست که با این "توصیف نشدنی" رخ میدهد. چه اتفاقی میافتد وقتی کسی با عیسی است و در راه او قدم میگذارد؟
همین جاست محل انشقاق و جدایی ، وقتی از Miguel Servet پرسیدند عیسی کیست ؟ پاسخ داد : "خوب همان کسی که آن دهقانان جلیلی پیدا کردند و به دنبالش رفتند بدون اینکه چیزی از دکترین ها و اصول عقاید بدانند ".
برای پایان هم یک نظر شخصی خودم:
اگر کسی به من بگوید که عیسی مسیح خداست، من هیچ مشکلی ندارم ولی از او سوال خواهم کرد ، آیا این برای زندگی تو معنایی خواهد داشت؟ تاثیری خواهد داشت؟
من خود ترجیح میدهم که بگویم : باهمراهی با عیسی خدا را ملاقات میکنم.
ولی این تنها یک انتخاب شخصی ست و نه همچون اصول ایمانی که یا قبول میکنی یا دیگر از ما نیستی.نمونه اش را میتوانید با یک جستجو در گوگل خود ببینید.
چه خوب که اکنون حد اقل در قسمتی از جهان دیگر نمیتوانند کسی را به خاطر طرز فکر متفاوتش بسوزانند.
ولی هر روزه در همین جوامع پیشرفته تو را از نظر اجتماعی به قتل میرسانند وقتی مانند آنها نباشی.