۱۳۹۲ مرداد ۱۱, جمعه

از این ستون به اون ستون فرج است ، حالا بزار ببینیم چی میشود .

زبان فارسی شاید به خاطر ظرافت هایش ، و اینکه سرزمین اش مورد تخت و تاز های ویرانگر متعدد  یونانی ، عربی ، مغولی ، تیموری  ... قرار گرفته ، دارای ایما و اشاره های فراون است .
چیزی میگویی و منظورت چیز دیگر است .  برای اینکه میهمان زیاد نماند ، به او طرف میکنی :"خوب حالا شام هم مهمان باشید .لقمه نانی هست میخوریم " و طرف میفهمد که زیاده مانده و باید زحمت را کم کند .
در این میان اضافه بر این اشارات ، یک نوع خود فریبی ، و امید دادن بی پایه به خود . از سر ناچاری و ناتوانی در تغییر اوضاع هم وجود دارد .
یک نوع خود را دلداری دادن ، یک نوع از زیر بر مسئولیت فرار کردن . انهم با کمال احترام و تظاهر به عقل گرا  و صبور بودن .
گرگان و دیو صفتان نیز از این عادت ایرانیان تمام استفاده را برده ، به نسبت زمان آنها را یا کلا حواله به آن دنیا میدهند ،
و اینکه خدا خودش حق اینان را ازآنان خواهد گرفت ،   یا حواله به زمان نا معلوم آمدن امام زمان.
گرچه شاید خواننده بگوید اینقدر هم ساده نیست ، مردم دیگر با این چیز ها گول نمیخورند ، باید بگویم درست است .

اکنون علاوه بر آنچه بالا گفتم، حالت خیلی پیچیده تر شده ، ولی فلسفه تحمیق همان است .
حتما سالهای  پر تنش ۸۸ تا کنون  را به یاد دارید. از خود جنبش(به دلیل پیچیدگی اش) که بگذریم، بعد از فروکش کردن آن .
چند بار به خود گفتیم(به ما گفتند) تحریم ها موجب  خواهد شد این رژیم سرنگون شود .صبر کنید ، شاید اصلا امریکا(امام زمان)  آمد حمله کرد و ما آزاد شدیم. این تا اکنون ادامه دارد .

یا وقتی تنش های (به نظر من خود ساخته ی کاملا دروغین) بین احمدی نژاد و دار و دسته خامنه ای شروع شد ، به خود میگفتیم 
آی، بین مسئولین اختلاف افتاده ، این محمود پته ی این نظام را روی آب خواهد ریخت . 
با این ما به  خود این امید را میدادیم که صبر کن   یک درگیری بزرگ را در زمان انتخابات بین محمود و خامنه ای خواهیم داشت ، از آن فضا استفاده خواهیم کرد  و ....
تمام این زمان را از دست دادیم ، رسیدیم به نزدیکی های انتخابات .
گفتیم صبر کن ببینیم خاتمی یا رفسنجانی نامزد میشوند یا نه ، بعد ما حرکت خواهیم کرد . بر تبل شرکت در انتخابات کوبیدیم( بهتر بگویم کوبیدند) که آری اگر رفسنجانی  یا خاتمی نامزد شود، نظام نخواهد توانست آنها را رد صلاحیت کند .
از طرفی مشایی که جانب محمود خواهد آمد ، موجب خواهد شد نظام نتواند نه او را و نه خاتمی یا رفسنجانی را رد صلاحیت کند یا در صندوق ها دست برده ، آرا را جابجا و به اصطلاح بدزدد. پس بکوب بر طبل انتخابات که ما پیروزیم، صبر کن ببینیم بالاخره سید خندان نامزد میشود یا  نه.

که نشد و رفسنجانی آمد ، قبل از اینکه موجی شکل بگیرد، هم او رد صلاحیت شد و هم مشایی. و به ما میگفتند  که محمود کارت هایی دارد که رو خواهد کرد، و   در حال مذاکره و چانه زنی با رهبری است برای تایید صلاحیت مشایی با حکم حکومتی .که  منجر به تایید صلاحیت رفسنجانی نیز خواهد شد، چون نظام به تنهایی با مشایی به صندوق رای نخواهد رفت ، صبر کن ببینیم محمود چه کار میکند . تا آن موقع از عارف حمایت کنید و بر طبل بکوبید.

محمود هم کاری نکرد  وکاری نکرد جز زدن  حرف های معنا دار (آقای(امام زمان) ما که بیاید و گوشمالی مخالفین و  ...) که بر آن حس صبر کن ببینیم چی میشود ما می افزود.ما منفعل و آن فضای انتخاباتی که گنجی و دیگران قول داده بودند، و میگفتند که باید از آن استفاده کرد و  نباید  انتخابات را تحریم کرد، چون انفعال است و  ....

گذشت و روحانی شد منتخب ملت همیشه در صحنه ی شهید پرور .  سپس گفتند و میگویند و امید واهی میدهند به من و تو ای هموطن که تغییری ایجاد خواهد شد در جهت احقاق حقوق مردم.
فعلا که بر سر این ستون هستیم که بگذار روحانی کابینه اش را تشکیل دهد ، این سنگ محکی خواهد بود برای او.
من که با همان طرز فکر شاید دایی جان ناپلئونی خودم ، حتی این تنش های بین محمود و رهبری را ساختگی ، و همه را قسمتی از یک سناریو میبینم.
فکر کن، مگر میشد محمود ی که با کودتا بر سر کار آمد با تمام حمایت رهبری ، بعد از ۸ سال به صورت عادی از قدرت کنار رود ، بدون تشنج با رهبری و کمی پاک کردن دستان او از خون مردم و سلب مسئولیت از او و دستگاهش.اکنون واقعا نظام به  یک روحانی نیاز دارد ، برای ترمیم رابطه خود با مردم و دنیا .ولی این بار  کنترل شده و نه مثل سال ۷۶.
یا مگر میشود بعد از یک دوره تشنج با تمام دنیا یک دوره پر تشنج دیگر با کسی مثل جلیلی  را آغاز کرد؟ خوب این میشود آغاز جنگ ، که فعلا مد نظر هیچ کس نیست (نه نظام  اسلامی ایران و نه قدرت های خارجی)
سیاست دنیای کثیفی ست، ایران ما هم  با منابع انسانی وسرزمینی خود، مثل گاوی ست که دوره بارداری، شیر دهی ، پرواری، سربری و قصابی  خود را دارد.
فعلا گویا سمت سوی ما از حالت شیر دهی(تحریم و خروج سرمایه انسانی و مالی با آن سرعت ۱۰ سال اخیر) خارج شده  به سمت دوباره پروار شدن میرود.
حتما کسانی هستند که میگویند ، چه میگویی پیر داوود ، صبر کن ببینیم روحانی چه کابینه ایی تشکیل خواهد داد
 

۱۳۹۲ مرداد ۲, چهارشنبه

فرار از اسلام و نوستالژی استبداد

آقای مهاجرانی ! « فقیه دقیق النظر » همین است؟

از  وبلاگ روزنویس مجتبی واحدی 

seyedmojtaba-vahedi.blogspot.com/2013/07/blog-post_24.html


 دکتر عبدالکریم سروش در یکی از نوشته های خود ، نقدی   را متوجه « محمد مؤمن » عضو شورای نگهبان کرد .  اگر چه مخاطب ظاهری سروش ، این عضو قدیمی شورای نگهبان بود اما در واقع، دیدگاهی به نقد گذاشته شده بود که « بهتان زدن به دیگران » را به بهانه مقابله با کسانی که  «بد دینان و بدعت گذاران  در دین» نامیده می شوند، تجویز می کند . تقریباً بلافاصله پس از انتشار « نقد نامه » سروش ، دکتر عطاءاله مهاجرانی دست به قلم شد و به دفاع از محمد مؤمن پرداخت زیرا به ادعای او « آیت اله مؤمن قمی از زمره فقیهان آزاده و دقیق النظری هستند که همواره کوشیده اند در طرح نظر خود از معیارهای اصولی و ارزشی فقهی فراتر نروند و سلیقه سیاسی مختار را بر نظر فقهی خویش حاکم نکنند ».
حقیقت آنست که من خود را فاقد اهلیت برای ورود به محتوای بحث می دانم اما  پس از خواندن نامه آقای دکتر سروش و پاسخ آقای دکتر مهاجرانی ، رفتار آقای مؤمن در انتخابات مجلس هفتم را به یاد آوردم .آن رفتار نشان می داد ـ و می دهد ـ که آقای محمد مؤمن ،  بهتان زدن  به رقبای سیاسی حزب خویش ـ شورای نگهبان ـ را مجاز می شمارد . در آن انتخابات ـ که قاعدتاً همسر آقای مهاجرانی ، آن را به خوبی به یاد می آورد ـ شورای نگهبان ، بیش از دو هزار نفر از کاندیداهای غیر همسو را   رد صلاحیت کرد . رفتار شورای نگهبان در آن زمان آنچنان رسوا بود که حتی افرادی مانند حبیب اله عسگر اولادی نیز به فغان آمدند . با اوجگیری اعتراضات ، ابتدا  « پیر خرفت شورای نگهبان » وسپس محمد مؤمن ، مأموریت « توجیه رد صلاحیت ها » را به عهده گرفتند . احمد جنتی  در یک اظهار نظر عام ،همه رد صلاحیت شدگان را زیر سؤال برد و اظهار داشت :« برخی از رد صلاحیت  شدگان ، نماز می خوانند  وسایر فرایض مذهبی را انجام می دهند ودر عین حال ، کلاهبردار هستند » . محمد مؤمن هم در گفتگویی که روز بیست و پنجم دی ماه ۱۳۸۲ با خبر گزاری ایرنا انجام داد به دفاع مطلق از عملکرد حزب حکومتی خود ـ شورای نگهبان ـ پرداخت و اظهار داشت : « وقتی می دانیم آدمی هرزه و جاسوس است اما در وزارت  اطلاعات اسمش نرفته یا آنان اظهار نظری نکرده اند آیا  این فرد می تواند به مجلس برود ؟»‌  
فکر نمی کنم   برای اثبات  اعتقاد آقای مؤمن  به « تجویز بهتان به مخالفان  »   توضیح بیشتری لازم باشد. آن زمان ، مقاله ای در آفتاب یزد نوشتم و این پرسش را مطرح کردم که وقتی وزارت اطلاعات به عنوان متولی شناسایی جاسوسان ، نه تنها هیچ اظهار نظری در مورد یک فرد نکرده بلکه حتی نام او را در اختیار ندارد شورای نگهبان چگونه به جاسوس بودن آن فرد یقین پیدا کرده  و او را رد صلاحیت می کند؟  آقای مهاجرانی می داند که سیستم اطلاعانی جمهوری اسلامی با سخاوتمندی فراوان ، بسیاری از منتقدان را جاسوس می داند . از نظر آن سیستم ، هم « مهاجرانی » جاسوس است هم « سروش ». در عین حال آقای مؤمن برای توجیه اقدام سیاسی شورای نگهبان  و رد صلاحیت شریف ترین انسان ها ، به راحتی کسانی   را « جاسوس» و « هرزه » نامید که حتی دستگاه اطلاعاتی « هرزه پرور جمهوری اسلامی » حاضر نمی شد جاسوس بودن آنها را تأیید کند. ممکن است کسی بگوید که این اظهارات مربوط به دوره ریاست جمهوری خاتمی است که وزارت اطلاعات ، تا حدودی منزه تر از دوره فعلی بود. اما در آن زمان ، علاوه بر وزارت اطلاعات، دستگاههای اطلاعات موازی  و قوه قضائیه نیز به شدت فعال بودند و  گزارش های آنها می توانست معیار قانونی برای رد صلاحیت افراد باشد. اظهارات محمد مؤمن هم پاسخ به کسانی بو که مدعی بودند هیچیک از نهادهای قانونی کشور، مدرکی دال بر فساد یا محکومیت آنها در اختیار شورای نگهبان نگذاشته است .
آنچه در بالا آمد نشان می دهد دیدگاه فقهی  آقای مؤمن هر چه باشد، او ایراد اتهاماتی همچون « هرزگی » و «جاسوسی » به مخالفان سیاسی خویش را مجاز می شمارد . آقای مهاجرانی می تواند در خلوت ، از همسر فهیم خویش ، نام عده ای از رد صلاحیت شدگان در انتخابات مجلس هفتم را سؤال کند تا بداند « اظها نظر کلی آ قای مؤمن » که درواقع  پاسخ به اعتراضات  نسبت به ردصلاحیت افراد شناخته شده بود  ذهن ها را به طرف چه کسانی می بُرد و آنها را در مظان « هرزگی » و « جاسوسی » قرار می داد.راستی آیا از یک فقیه « دقیق النظر» چنین « هرزگی در اظهار نظر » قابل قبول است؟ 
پایان مطلب.
////////////////////////////////////////////////////////////////
آنچه مرا به این وادشت که به این نوشته اشاره کنم ، مطلبی است که مدتی است مرا به خود مشغول کرده ،
میبینیم هموطنان عزیز به خاطر دگراندیشی و موافق نبودن با آنچه حکومت ننگین اسلامی انجام میدهد یا در زندان هستند یا خانه نشین یا آواره این سو و آنسو ،
این نه فقط در ایران اتفاق می افتد ، بلکه همه جا مسلمانان از دست دیگر مسلمانان فرار میکنند  به کشورهای کافر یا مشرک اروپایی  پناه میبرند  ، نوستالژی آن اسلام هنوز در قلب و روحشان است ، و در صدد احیای آن اسلام ناب محمدی خویش در کشور خود  هستند ، یا حتی به  ایجاد آن در کشور کافری که در آن ساکن هستند  فکر میکنند.
کم هستند کسانی که قبول میکند که این همان اسلام سیاسی یا در کل هر دین سیاسی  است که در واقع از آن فرار کرده اند .
این نیست که فقط  خمینی گجستک یا خامنه ای یا جنتی  یا  ... هستند که ظالمانه به نام اسلام حکومت میکنند ،این درست است ولی تمام ماجرا نیست ، اگر همین آقایان هم به قدرت برسند و اسلام خود را سوار کنند ، همین میشود که دارد میشود .
ترس من از این است که اینآن نه از روی نادانی بلکه از روی اقل و دانسته این را میکنند . در طمع رسیدن به قدرت و چاپیدن این مملکت .
نادانی را درمان است، ولی کسی که خود را به خواب زده را نمیشود بیدار کرد .

۱۳۹۲ تیر ۲۹, شنبه

همیشه خودت باش و ایستاده هموطن .

خبر بریده شدن درختان خیابان پهلوی سابق ، یا همان خیابان مصدق ، یا همان خیابان ولیعصر را شنیده اید، مطلبی خواندم در سایتی که به استعاره میگفت که آنها ایستاده میمیرند .
چندی بعد خبر استرالیا و قوانین جدید پناهندگی آن که دیگر کلا هیچ پناهنده ای که غیر قانونی وارد مرز آن شود را نمیپذیرد را خواندم.
در همان روز خبر شورش هموطنان عزیز به اصطلاح پناهجو که در جزیره نائورو  اسکان موقت داده شده بودند، را خواندم.

همزمانی این اخبار مرا به فکر انداخت و منجر به نوشتن این مطلب شد .
که جهات مختلف و شاید نامربوط به هم داشته باشد . 
اولی که زیاد برایم مهم نیست ولی برای ثبت در تاریخ میگویم یک شرم باد بر دولت استرلیا است ، که جربزه این را ندارد که از کنوانسیونی که امضا کرده ، خارج شود و بشود مثل بقیه کشور هایی که اصلا  وظیفه ای برای کمک به دیگر مردم را برای خود قائل نیستند . و به جای آن این شتر سواری دولا دولا را راه انداخته اند .شرم بر تو، شرم . جالب اینجاست که عضو شورای امنیت هم هستی ، در حمله به عراق و افغانستان  بدون مصوبه سازمان ملل همراه جرج دبلیو بوش و رفیق انگلیسی اش  هم که بودی، حد اقل مسئولیت پذیر باش . 

دیگری این است که ای هموطن ، که رفتی رای دادی ، و وقتی پرسیدم به چه امیدی میروی پای این صندوق آغشته به خون ، گفتی میروم حداقل دلار ارزان شود ، تحریم ها برداشته شود ، میروم رای میدهم که در این خراب شده  بشود زندگی کرد .
چرا باید خطر کنم ، میدانی بدون آن مهر در شناسنامه شاید بعدا نتوانم شغل بهتری پیدا کنم ، شاید  ......

رفتند و رای دادند و دلار کمی ارزان شد ، آنها که پول داشتند دلار خریدند و هر یک راهی را پیش گرفتند از سر ناچاری .
حالا مهم هم نیست که تعدادی درست بعد از انتخابات اعدام شدند ، یا هنوز در زندانند ، قرار هم نیست بیایند بیرون .

دلار خریدند و رفتند ، و ما را تنها گذاشتند ، اصلا هیچ وقت با ما نبودند. یا در صف ساندیس بودند و ما این طرف ، یا در خانه نشسته بودند  در حال تماشای  جدید ترین فیلم هالیوود از تلویزیون ضرغامی، در حالی که بقیه در خیابان بودند ،

حالا شندیده ام  عده ایی از همان ها به اصطلاح از ترس جانشان به نمایندگی از تمام زندانیان سیاسی ، کشته شدگان  آوارگان  ... سر از استرالیا در آورده اند ، و برای احقاق حق پایمال شده شان توسط دولت استرالیا ، شجاعانه دست به شورش زده اند ، و اینبار دیگر در خانه ننشسته و همگی مبارزین قهاری گشته اند ، اعتصاب غذا میکنند ، تظاهرات میکنند  ....
براستی برای آنچه برایشان مهم است حاضر به دادن هزینه هم هستند .
کاش اینها خودشان میبودند نه آدمک هایی در پوست مبارز سیاسی ، مذهبی  ... که بعد از گرفتن اقامت از کشور میزبان ، با کمال افتخار    اگرگذرنامه عنکبوت نشان  جمهوری اسلامی را تا به حال نگرفته اند یا آنرا از دست داده اند ، جلو لانه این عنکبوت صف میکشند و بعد از بازگشت ظفرمندانه به کشور ، پز اقامتشان در خارج را به من و امثال من میفروشند  و میگویند شما داخلی ها اصلان نمیفهمید دموکراسی چیست ، سکولاریزم چیست  ....
کاش همینجا میماندند و همچون چناران خیابان مصدق  مغرور و ایستاده، گرچه خسته و شاید خمیده ، حق خود را طلب میکردند و به دروغ و تزویر دست نمی یاختند.

ندا ، سهراب ، ستار ، ... شما آسوده بخوابید که ما بازماندگان فقط به دنبال منافع شخصی خود هستیم.

۱۳۹۲ تیر ۲۳, یکشنبه

خرِ آقا و « پل حماسه سیاسی »



خر آقا و عواملش از پُل « حماسه سیاسی » گذشت . دبّه های آنها شروع شد. قابل توجه برخی خوش خیال ها:
عسگراولادی قبل از حماسه سیاسی : به عنوان یک عضو هیات منصفه می‌گویم که من موسوی و کروبی را در فتنه 88 مجرم نمی‌شناسم
http://khabaronline.ir/detail/270758


عسگر اولادی بعد از حماسه سیاسی : قابل تردید نیست که موسوی و کروبی فرمان شورش خیابانی صادر کردند با بیانیه‌های تند و افراطی مسبب قتل شده‌اند ده‌ها نفر در اغتشاشات کشته شده‌اند.. آنها میلیاردها تومان به مردم به‌ویژه کسبه خسارت زدند باید جوابگو باشند. این را باید دادگاه و قاضی مجازات آن را تعیین کند.
 
 
از وبلاگ شخصی مجتبی واحدی seyedmojtaba-vahedi.blogspot.com

ماجرای سفر من و خدا با دوچرخه

مطلبی از سایت مرکز پزوهش های مسیحی


cycling2زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است. آدم نمى افتد، مگر این كه دست از ركاب زدن بردارد.
اوایل، خداوند را فقط یك ناظر مى دیدم، چیزى شبیه قاضى دادگاه كه همه عیب و ایرادهایم را ثبت می‌كند تا بعداً تك تك آنها را به‌رخم بكشد. به این ترتیب، خداوند مى خواست به من بفهماند كه من لایق بهشت رفتن هستم یا سزاوار جهنم. او همیشه حضور داشت، ولى نه مثل یك خدا كه مثل مأموران دولتى. ولى بعدها، این قدرت متعال را بهتر شناختم و آن هم موقعى بود كه حس كردم زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است، آن هم دوچرخه سوارى در یك جاده ناهموار.اما خوبیش به این بود كه خدا با من همراه بود و پشت سر من ركاب مى‌زد.
آن روزها كه من ركاب مى‌زدم و او كمكم مى‌كرد، تقریباً راه را مى‌دانستم، اما ركاب زدن دائمى، در جاده‌اى قابل پیش بینى كسلم مى‌كرد، چون همیشه كوتاه‌ترین فاصله‌ها را پیدا مى‌كردم. یادم نمى‌آید كى بود كه به من گفت جاهایمان را عوض كنیم، ولى هرچه بود از آن موقع به بعد، اوضاع مثل سابق نبود. خدا با من همراه بود و من پشت سر او ركاب مى‌زدم. حالا دیگر زندگى كردن در كنار یك قدرت مطلق، هیجان عجیبى داشت. او مسیرهاى دلپذیر و میانبرهاى اصلى را در كوه ها و لبه پرتگاه ها مى شناخت و از این گذشته می‌توانست با حداكثر سرعت براند. او مرا در جاده‌هاى خطرناك و صعب‌العبور، اما بسیار زیبا و با شكوه به پیش مى‌برد، و من غرق سعادت مى‌شدم.
گاهى نگران مى‌شدم و مى‌پرسیدم، «دارى منو كجا مى‌برى» او مى‌خندید و جوابم را نمى‌داد و من حس مى‌كردم دارم كم كم به او اعتماد مى‌كنم. بزودى زندگى كسالت بارم را فراموش كردم و وارد دنیایى پر از ماجراهاى رنگارنگ شدم. هنگامى كه مى‌‌گفتم، «دارم مى‌ترسم» بر مى‌گشت و دستم را مى‌گرفت. او مرا به آدم‌هایى معرفى كرد كه هدایایى را به من مى‌دادند كه به آنها نیاز داشتم. هدایایى چون عشق، پذیرش، شفا و شادمانى. آنها به من توشه سفر مى‌دادند تا بتوانم به راهم ادامه بدهم. سفر ما؛ سفر من و خدا.
و ما باز رفتیم و رفتیم. حالا هدیه ها خیلى زیاد شده بودند و خداوند گفت: «همه‌شان را ببخش. بار زیادى هستند خیلى سنگین‌اند و من همین كار را كردم و همه هدایا را به مردمى كه سر راهمان قرار مى‌گرفتند دادم و متوجه شدم كه در بخشیدن است كه دریافت مى‌كنم. حالا دیگر بارمان سبك شده بود. او همه رمز و راز هاى دوچرخه سوارى را بلد بود.
او مى‌دانست چطور از پیچ‌هاى خطرناك بگذرد، از جاهاى مرتفع و پوشیده از صخره با دوچرخه بپرد و اگر لازم شد، پرواز كند.
من یاد گرفتم چشم‌هایم را ببندم و در عجیب‌ترین جاها، فقط شبیه به او ركاب بزنم. این طورى وقتى چشم‌هایم باز بودند از مناظر اطراف لذت مى‌بردم و وقتى چشم‌هایم را مى‌بستم، نسیم خنكى صورتم را نوازش مى‌داد. هر وقت در زندگى احساس مى‌كنم كه دیگر نمى‌توانم ادامه بدهم، او لبخند مى‌زند و فقط مى‌گوید:
«ركاب بزن....» *

۱۳۹۲ تیر ۱۸, سه‌شنبه

مذاهب اقتدارگرا ، مذاهب فراخوان گرا

مذاهب اقتدار گرا به یک موسس یا بنیانگزار نیاز دارند.یک  بنیان گزار که آن را بنا کند و بنای آنرا خود شخصا به اتمام رساند ، یا اگر نمیتواند آنرا به اتمام برسند به صورت دقیق و مستند ، راه و روش اتمام کار را از قبل به شاگردان و پیروان آموزش دهد . وگرنه با ناپدید شدن موسس ، اگر بنا ناتمام باشد ، تمام تلاش های او بیهوده خواهد بود . ولی اگر بتواند بنا را تمام کند ، یا شاگردانش بتوانند از طریق دستور عمل او بنا را تمام کنند ، میتواند راحت باشد  که این بنا تا مدت های طولانی شاید برای همیشه پا برجا باشد .

 در مقابل مذاهب فراخوان گرا هر در جای پای کارنده ی بذر متولد میشود ، هنگامی که زمین خوب و به اندازه کافی برای گرفتن بذر مساعد باشد.
کافیست که بذر پاش گذر کند و دانه ها را در باد بپاشد . هنگامی که آن بذر شرایط کافی برای رشد خود را بیابد ریشه خواهد و به نسبت حاصلخیزی زمین، آب دریافتی  و ... میوه خواهد داد . یکی کمتر دیگری بیشتر .   تا زمانی که هنگام برداشت محصول فرا رسد .
پس از هربار برداشت محصول ، بذر پاش باید دوباره کار خود را تکرار کند ، وگر نه زمین تبدیل به زمینی بایر پر از علف های وحشی یا هرز خواهد شد .

بنیان گزار یک مذهب اقتدار گرا میتواند ناپدید شود،     ولی دین او در یک هاله مقدس ساکن  ( یا  دست نزدنی )  خواهد ماند ،که گه گاه آن بنیان گزار و دستورات او را برای خود   با حالت تقدس گرایانه یاد آوری میکند ،تا جایی که او را از حالت انسانی خارج  ، شخصیت او را در دین قوی تر میکند .
 ولی در مقابل مذهب فراخوان گرا  بدون گذر دوباره بذر پاش ، بدون فعالیت مداوم  او از طریق انسان هایی برانگیخته شده توسط او ، به خاطر تهدید های زیاد و امکانات کم در برهه هایی از تاریخ خود ،  شکنندگی بسیار  ... همواره در معرض  ناپدید شدن قرار دارد .
 هیچ کس نمیتواند حالت دقیق  بذر اصلی را به خاطر بیاورد  -در حالی که خاطره ای از آن را دارد- .تا اینکه دوباره بذر پاش اصلی دوباره باز گردد ....
////////
پانویس:
اقتدار گرا به این معنی که مقتدری وجود دارد و پیرو موظف به پیروی از دستورات و فرامین اوست.   وجدان مستقل بسیار تضعیف شده ، و همواره با قوانین و دستورات محک زاده میشود ، اگر مخالفتی بین وجدان فرد و دستورات پیش بیاید برای مومن ماندن این آن دستورات هستند که حرف آخر را میزنند .و نه وجدان فرد .در اینجا ۲ اصل   این موضوع به تفصیل توضیح داده شده .

۱۳۹۲ تیر ۱۶, یکشنبه

آیا دستگیری ۵۰ نفر واقعا به خاطر آب بازی و ایجاد شادی بود؟

خبر را خود خوانده اید دستگیری ۵۰ نفر از ۵۰۰ نفر حاضر در مراسم آب بازی (من نیمدونم چرا میگن مراسم؟ ، مراسم نیست که،... حالا بگذریم )
که با فراخوانی از طریق فیسبوک انجام شده بود . حالا کلی مطلب اینور و انور هست در نکوهش حکومت که چرا نمیگذارند مردم شاد باشند، و اینکه حکومت این کار را کرد به خاطر اینکه نمی خواهد مردم شاد باشند.
گرچه این شاید واقعا درست باشد ، ولی به نظر من دلیل اصلی نیست.
دلیل اصلی اصل موضوع ایجاد فراخوان، و جمع شدن یک عده از طریق اینترنت است .
چون اگر مردم ببینند که این فراخوان برای ۵۰۰ نفر کار کرد . خوب چرا فراخوان عمومی نداد برای مثلا گرانی ، سهمیه بندی های دانشگاه ها ، اعتراضات صنفی کارگری، مشاغل  ....
تا برسد به فراخوان ۲ میلیونی برای مثلا تحصن در میدان آزادی  (یعنی میشه یه روز ؟ اگر بشه چی میشه ) که با تجربه به دست آمده از قبل و مبارزات مصریان و دیگران ، دیگر مردم از میدان بیرون نخواهند رفت تا اینها حاضر به انتخابات آزاد بشوند .