مذاهب اقتدار گرا به یک موسس یا بنیانگزار نیاز دارند.یک بنیان گزار که آن را بنا کند و بنای آنرا خود شخصا به اتمام رساند ، یا اگر نمیتواند آنرا به اتمام برسند به صورت دقیق و مستند ، راه و روش اتمام کار را از قبل به شاگردان و پیروان آموزش دهد . وگرنه با ناپدید شدن موسس ، اگر بنا ناتمام باشد ، تمام تلاش های او بیهوده خواهد بود . ولی اگر بتواند بنا را تمام کند ، یا شاگردانش بتوانند از طریق دستور عمل او بنا را تمام کنند ، میتواند راحت باشد که این بنا تا مدت های طولانی شاید برای همیشه پا برجا باشد .
در مقابل مذاهب فراخوان گرا هر در جای پای کارنده ی بذر متولد میشود ، هنگامی که زمین خوب و به اندازه کافی برای گرفتن بذر مساعد باشد.
کافیست که بذر پاش گذر کند و دانه ها را در باد بپاشد . هنگامی که آن بذر شرایط کافی برای رشد خود را بیابد ریشه خواهد و به نسبت حاصلخیزی زمین، آب دریافتی و ... میوه خواهد داد . یکی کمتر دیگری بیشتر . تا زمانی که هنگام برداشت محصول فرا رسد .
پس از هربار برداشت محصول ، بذر پاش باید دوباره کار خود را تکرار کند ، وگر نه زمین تبدیل به زمینی بایر پر از علف های وحشی یا هرز خواهد شد .
بنیان گزار یک مذهب اقتدار گرا میتواند ناپدید شود، ولی دین او در یک هاله مقدس ساکن ( یا دست نزدنی ) خواهد ماند ،که گه گاه آن بنیان گزار و دستورات او را برای خود با حالت تقدس گرایانه یاد آوری میکند ،تا جایی که او را از حالت انسانی خارج ، شخصیت او را در دین قوی تر میکند .
ولی در مقابل مذهب فراخوان گرا بدون گذر دوباره بذر پاش ، بدون فعالیت مداوم او از طریق انسان هایی برانگیخته شده توسط او ، به خاطر تهدید های زیاد و امکانات کم در برهه هایی از تاریخ خود ، شکنندگی بسیار ... همواره در معرض ناپدید شدن قرار دارد .
هیچ کس نمیتواند حالت دقیق بذر اصلی را به خاطر بیاورد -در حالی که خاطره ای از آن را دارد- .تا اینکه دوباره بذر پاش اصلی دوباره باز گردد ....
////////
پانویس:
اقتدار گرا به این معنی که مقتدری وجود دارد و پیرو موظف به پیروی از دستورات و فرامین اوست. وجدان مستقل بسیار تضعیف شده ، و همواره با قوانین و دستورات محک زاده میشود ، اگر مخالفتی بین وجدان فرد و دستورات پیش بیاید برای مومن ماندن این آن دستورات هستند که حرف آخر را میزنند .و نه وجدان فرد .در اینجا ۲ اصل این موضوع به تفصیل توضیح داده شده .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر